تاريخ انتشار: 25 دي 1390 ساعت 20:21:41
راضی به رضای حق

حجت الاسلام والمسلمین قدسی از شاگردان آیت الله العظمی بهجت  می گوید :

         

«یک روز از روزهای درسی، کمی زودتر به خانه آ قا  رفتم- زیرا ایشان گاهی از اوقات وقتی شاگردان به درس حاضر می شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس می آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقی را گوشزد می کردند- بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدری زودتر رفتم.

 

خوشبختانه آقا که صدای ”یا الله“ حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوال پرسی فرمود :    

 

« در نجف یکی از آقازاده های ایرانی که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامی شهرت داشت، به بیماری سختی گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه ای که با عصا بیرون می آمد.

 

من سعی داشتم که با او روبرو نشوم، زیرا فکر می کردم با وصف حالی که او داشت از دیدن من خجالت می کشد، لذا نمی خواستم غمی بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبرو شدم و با عجله و بدون تأمل گفتم : حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرفی ناسنجیده ای مگر حال او را نمی بینی! چه نیازی بود از او بپرسی؟ به هر حال خیلی از خودم بدم آمد.

 

ولی بر خلاف انتظار من، وقتی وی دهان باز کرد مثل این که آب یخ روی آتش ناراحتی درونم ریخت. چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت های او آرام گرفتم و ناراحتی ام بر طرف گردید.»

 

(استفاده بدون ذكر نشاني سايت جايز نيست)

   


 



این مطلب از نشانی زیر دریافت شده است:
http://fajr57.ir/?id=7601
تمامي حقوق براي هیئت انصارالخميني محفوظ است.