زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس(ع)
مولای ما علی ابن ابی طالب (علیهماالسلام) در سال ۲۲ هجری قمری به برادرش عقیل ابن ابیطالب مأموریت داد تا از خانوادهای اصیل، نجیب، شجاع و سخی همسری برای امام انتخاب نماید.
جناب عقیل پس از تفکر و تحقیق دختری به نامه فاطمه که بعداً امالبنین نامیده شد را پیشنهاد نمود.
حضرت امالبنین (سلام الله علیها) دختر حزام بن خالد و ثَمامه بنت سهل بن عامر از قبیله بنی کلاب بود. امالبنین با ورود به خانة امیرالمؤمنین (علیهالسلام) دستان مبارک امام حسن و حسین و زینب کبری (علیهمالسلام) را میبوسد و خدمت به خاندان وحی را با کمال جدیت و صداقت و تواضع آغاز مینماید. از همان شروع زندگی خرد نیرومند، ایمان استوار، ادب و صفات نیکوی این بانوی گرانقدر مورد توجه و بزرگداشت امیر مؤمنان و اهل بیت ایشان و قبیله بنیهاشم قرار گرفته و متقابلاً احترام والایی به ایشان قائل میشدند.
اندکی پس از همسری علی (علیهالسلام) متوجه میشود که فرا خواندن او با نام فاطمه توجه فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را جلب کرده و آنها را به یاد مادر بزرگوار و مظلومشان انداخته و ایشان را در هالهای از حزن فرو میبرد. بهمین خاطر با چشمانی گریان از همسر خویش تقاضا میکند که نام دیگری برای وی انتخاب نماید تا داغهای جانکاه فرزندان پیامبر (صلی الله علیه و اله) تداعی نشود. حضرت امیر نام امالبنین را برای ایشان انتخاب کرده و میفرماید: «خداوند متعال پسرانی به تو عنایت خواهد کرد که بهترین جوانان باشند.»
در سپیدهدم چهارم شعبان سال ۲۶ هجری قمری مولود عظیمالشأن و سرور فضایل عالمیان حضرت اباالفضل العباس دیده به جهان میگشاید. امیر مؤمنان نام او را عباس که به معنی شیر بیشه و ترشرو در برابر باطل و کژیها است گذاشت و کنیهاش را اباالفضل و لقب او را قمر بنیهاشم و سقّا خواند و به دخترش زینب (علیهاالسلام) فرمود: «او القاب زیادی خواهد داشت.» همین گونه نیز شد و آن حضرت به لقبهایی چون ابورأس الحار (کنایه از کسی که در برابر مراعات نکردن امور الهی غضبناک شده و به خیانتکار مهلت نمیدهد) ابوالشاره (صاحب کرامتهای مشهور) ابوفَرَجه (گشایش پناهنده) حاملاللواء (پرچمدار)، عبد صالح، بابالحسین و … شهرت یافت.
دوران شیرخوارگی و کودکی حضرت عباس در کنار پدر و مادر گرامیش و خواهران و برادران والامقامش میگذشت و از برکات وجودی آنها بهرههای معنوی و تربیت محمدی و علم احمدی (صلیالله علیه و آله) دریافت میکرد.ایشان از اوان کودکی در کنار حوادث بزرگی که رویاروی حضرت امیر (علیه السلام) پیش میآمد قرار داشت و از رفتار و عملکرد پدر گرامیش در جریان کشته شدن عثمان و هجوم مردم برای انتخاب و بیعت با پدر به عنوان رهبر و خلیفه الهی و خونخواهی عثمان توسط عایشه و سپس معاویه، بهرهها و تجربههای عالی کسب کرده و میاندوخت.
وقتی خبر شورش عایشه علیه ولایت حقه علوی و اشغال بصره به امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید، حضرت تصمیم به مقابله گرفت و سپاهی بزرگ فراهم میآید. عباس بن علی (علیهماالسلام) در کنار اصحاب پیامبر چون عمار یاسر، مالک اشتر و حجربن عدی راه بصره را پیش گرفتند. حضرت ابوالفضل در جنگ با ناکثین که جنگ جمل خوانده شد، ده سال داشتند.
پس از شکست ناکثین در جنگ جمل، معاویه سر به شورش برداشته و جنگ صفین به راه افتاد. در این جنگ امام حسن و امام حسین و قمر بنیهاشم از ابتدا ملتزم رکاب امیرالمؤمنین (علیهمالسلام) بودند. حضرت عباس با سن کم رشادتهای وصفناپذیری از خویش به نمایش گذاشته و در حملهای به سپاه معاویه که منجر به آزاد کردن آب از دست محاصره دشمن شد، بازوی امام حسین (علیهالسلام) بود.
در یکی از روزهای جنگ صفین، حضرت عباس در حالی که نقاب به صورتش زده بود وارد میدان نبرد شده و مبارز میطلبد. معاویه ابوشعتاء را به مبارزه او میخواند. ابوشعتاء تکبر کرده و میگوید: «اهل شام مرا حریف هزار اسب سوار میدانند» (یعنی در شأن من نیست که به مقابله این شخص ناشناخته بروم) ابوشعتاء پسران هفتگانه خود را به سوی آن نوجوان نقابدار گسیل داشت و هر مرتبه او با شجاعت تمام آنها را به خاک و خون کشید. ابوشعتاء که چنین چیزی در باورش نمیگنجد خشمگین شده و خود به سوی آن نوجوان حمله میبرد ولی او نیز کشته میشود. سپاه معاویه از وحشت بر خود میلرزد و سپاه حق نیز در کمال شگفتی فرو میرود تا اینکه علی (علیهالسلام) نقاب از چهره آن نوجوان برمیدارد و او کسی جز قمر بنیهاشم نبود. در نبرد با گروه خوارج در نهروان نیز قمر بنیهاشم جزء سرداران سپاه امام بود.
در فاجعه بزرگ ضربت خوردن مولا علی (علیهالسلام) تا روز ۲۱ رمضان و شهادت آن مولود کعبه، حضرت ابوالفضل مانند سایر برادران و خواهران خود با قلبی پر از اندوه و اضطراب و دلی پرخون و چشمانی اشکریز بر بستر و بالین پدر رفت و آمد میکرد. در این لحظات بود که به حضرت عباس و سایر فرزندان که از غیر فاطمه زهرا (سلامالله علیها) بودند فرمود: «مخالفت حسن و حسین نکنید … زود باشد که فتنهها رو به شما آورد و منافقان این امت کینههای دیرینه خود را از شما طلب نمایند و از شما انتقام بکشند. بر شما باد صبر که عاقبت صبر نیکو است.» آنگاه رو به حسین (علیهالسلام) نموده فرمودند: «تویی شهید این امت پس بر تو باد صبر بر بلا… » حضرت ابوالفضل را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: «پسرم به زودی به وسیله تو چشم من روشن میگردد، پسرم هنگامی که روز عاشورا فرا رسید و بر شریعه آب وارد شدی، مبادا آب بیاشامی در حالی که برادرت تشنه است». سپس حسین (علیهالسلام) را خواستند و دست او را در دست عباس قرار دادند و سفارش نمودند یاری برادر را.
پس از شهادت علی (علیهالسلام)، حضرت امام حسن (علیهالسلام) بر فراز منبر مسجد کوفه بالا رفته و خود را معرفی مینماید. امام حسین (علیهالسلام) و سپس عباس (علیهالسلام) که در آن زمان ۱۴ ساله بود و اهل بیت و بنیهاشم و سایر مردم کوفه با ایشان بیعت مینمایند.
حضرت عباس (علیهالسلام) در دوران ده سال امامت برادرشان حسن بن علی (علیهماالسلام) علاوه بر تدریس و برگزاری مجالس وعظ و سخنرانی، رسیدگی به امور اجتماعی و زندگی محرومان جامعه را نیز به عهده داشت و در کنار برادر به اداره امور مختلف میپرداخت. مضافاً مقام سپهسالاری امام را عهدهدار بود و همواره ملتزم رکاب آن بزرگوار بود.
در سال ۴۶ یا ۴۷ هجری قمری زمانی که حضرت قمر بنیهاشم ۲۰ یا ۲۱ ساله بودند، امام حسن تصمیم گرفتند همسری برای ایشان اختیار نمایند لذا لبابه دختر عبدالله بن عباس که دختر پسرعموی رسول خدا و علی مرتضی بود را برگزیدند و آن دو را به همسری یکدیگر درآوردند. عدهای از اهل تحقیق همسر دیگری را نیز به حضرت عباس منتسب دانستهاند. ثمره این دو ازدواج پنج یا شش فرزند پسر و دختر بود. فرزندان پسر به نامهای: عبیدالله و فضل و حسن و قاسم و محمد و دختری به نامه حدیقهالنسب یا حدائق الانس. قاسم و محمد هر دو در کربلا به فیض شهادت نائل آمدند و نسل حضرت عباس فقط از فرزند گرامیش عبیدالله ادامه یافته است.
در جریان لشکرکشی معاویه به عراق برای جنگ با امام حسن (علیهالسلام) حضرت ابوالفضل با اینکه بیصبرانه منتظر رویارویی با این دشمن دیرینه اسلام محمدی (صلیالله علیه و آله) بود ولی لحظهای در اطاعت برادر و امام بر حق خود شک و تردید نکرد و متابعت از روش سیاسی امام را نصبالعین خود قرار داده بود تا اینکه قرارداد صلح بین امام و معاویه منعقد شد.
وقتی جَعده دختر اشعث بن قیس و همسر امام مجتبی (علیهالسلام) با توطئه معاویه آن حضرت را مسموم کرد و ایشان به جوار والدین و جد بزرگوارشان سفر کرد، امر غسل دادن و کفن و دفن آن کریم اهل بیت به دست امام حسین و قمر بنی هاشم (علیهما السلام) صورت گرفت. بنابر وصیت آن امام که دفن خود را در کنار تربت مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و یا قبرستان بقیع ترسیم کرده و وظیفه بازماندگان را در این خصوص مشخص کرده بود، این امر در حال انجام بود و امام را جهت دفن به جوار مسجدالنبی حرکت میدادند که عایشه به تحریک مروان و با همراهی فرزندان عثمان و شخص ابوسفیان و عدهای از بنیامیه نگذاشتند امام را در کنار جدش بخاک بسپارند و عایشه دستور تیراندازی به تابوت عزیز زهرا را صادر کرد، در این هنگام خشم مشایعتکنندگان تابوت امام بجوش آمده و حضرت عباس دست به قبضه شمشیر برد، اطرافیان عایشه و افراد بنیامیه که متوجه رگهای برافروخته حضرت شده و از کمال غیرت، شجاعت و رشادت او اطلاع داشته و شدیداً از او میهراسیدند به حضور امام حسین (علیه السلام) شتافته و وصیت امام حسن (علیه السلام) را که فرموده بود: «نگذارید در تشییع جنازه من خونی بر زمین بریزد» را یادآور شدند. امام حسین (علیه السلام) رو به بنیامیه نموده و فرمود: «اگر وصیت برادرم نبود هر آینه او را در کنار جدش دفن میکردم و بینیهای شما را بر خاک میمالیدم…» قمر بنی هاشم در اطاعت از امام و مقتدای خویش آرام گرفت. ایشان در آن موقع ۲۴ ساله بودند.
در واقعه حرکت امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه و از مکه تا کربلا حضرت عباس قافلهسالار و پاسدار این کاروان بود. در روز دوم یا سوم محرم سال ۶۱ هجری قمری کاروان ابیعبدالله به کربلا رسید. سالار شهیدان اسم آنجا را سؤال کردند به ایشان عرض کردند اینجا کربلا است. فرمود: «خدایا از کرب (سختی، رنج، اندوه) و بلا به تو پناه میبریم.» سپس فرمود: «اینجا محل اقامت و قلتگاه ماست. همین جا توقف کنید.» قمر بنی هاشم و علیاکبر (علیهما السلام) زنان را از محملها پائین آوردند.
لشکر دشمن بزودی آب را در محاصره و انحصار خود قرار داده و آن را از کاروان امام دریغ نمودند. امام (علیه السلام) با لشکر دشمن صحبت کرد و خود را معرفی نمود و راجع به خود از آنان سؤالاتی نمود که جواب همه آنها مثبت بود ولی آن دل سیاهان شقی بعد از شنیدن سخنان امام در جواب گفتند: «ما همه اینها را میدانیم ولی تو را رها نمیکنیم تا از تشنگی بمیری.» دختران و خواهران حضرت گریستند و صدای ایشان بلند شد. ابا عبدالله (علیه السلام) قمر بنی هاشم و امام سجاد (علیهما السلام) را فرمودند: «آنان را ساکت کنید به جان خودم سوگند، گریه فراوان خواهند داشت.»
حضرت عباس از این گفتگوی امام و جوابهایی که داده بودند غضبناک شده مانند صاعقه بر انبوه دشمن چنان حمله کرد که در اندک مدتی تمامی آن جماعت را از کنار فرات راند و وارد شریعه فرات شده و اصحاب امام را به شریعه برد، آنها همه آب آشامیدند و برای خیمهها آب بهمراه بردند. دیری نپائید مشکها از آب خالی شد، تشنگی اهل بیت و اطفال قافله را میآزرد. آن مظهر غیرت و عطوفت بر آن شد تا برای به دست آوردن آب بار دیگر حمله نماید. سی سوار و بیست پیاده همراه او به راه افتاده و بیست مشک آب با خود برداشتند و بطرف فرات به راه افتادند. نافع بن هلال پیشاپیش قمر بنی هاشم و چهل و نه تن دیگر حرکت میکرد. عمر بن حجاج زبیدی مسئول نگهبانی از فرات راه را بر نافع بست و از او پرسید: «به چه کار آمدهای» فرمود: «آمدهایم آبی را که ما را از آن بازداشتهای بنوشیم.» گفت: «بنوش گوارایت» نافع گفت: «آیا من بنوشم ولی حسین و دیگر اصحابش تشنه باشند.» عمر بن حجاج گفت: «برای آنان نمیتوانی آب ببری، ما را اینجا گذاشتهاند تا نگذاریم آب به آنها برسد». همراهان علمدار کربلا توجهی به او نکردند و برای برداشتن آب به سمت فرات رفتند. عمر با جماعتی از سپاهیانش بر آنان حملهور شدند ولی قمر بنی هاشم و نافع بن هلال حمله آنان را دفع کردند. اصحاب مشکها را پر آب نمودند و به خیمهها بازگشتند.
در یکی از روزهای نزدیک به عاشورا فردی بنام مارد بن صدیق که با یزید بن معاویه قرابت و بستگی نزدیک داشت و مردی بسیار قوی هیکل و پرقدرت بود و از جنگجویان مشهور عرب به شمار میآمد بطوری که کسی در میدان نبرد حریف او نمیشد برای اینکه در جمع خاندان و اصحاب امام وحشت ایجاد کند، در حالی که زره محکمی به تن کرده و نیزه بلندی در دست گرفته و کلاه خود مخروطی شکل بر سر نهاده و اسبی سرخ رنگ سوار شده بود به میدان آمده و مبارز طلبید. عباس بن علی بیدرنگ به میدان شتافت. مارد گفت: «ای جوان شمشیرت را بیانداز و برگرد…» حضرت به رجزخوانی و یاوهگویی او پاسخ مناسب داده و خود و پدرش را معرفی کرد. حضرت با یک حمله ناگهانی مارد را غافلگیر کرده و نیزه بلند او را از دستش گرفت و فرمود: «ای دشمن خدا تو را با نیزه خودت به دوزخ روانه میسازم.» آنگاه چنان ضربهای با نیزه به سینهاش نواخت که با اسب بر زمین افتاده و دست و پای اسب به هوا بلند شد. شمر ملعون که صحنه را چنین دید، نعره زد: «ای بدبختها، ایستادهاید و تماشا میکنید! زود به یاری مارد بروید وگرنه به دست این جوان کشته خواهد شد.» یکی از لشکریان به میدان آمده و اسبی را برای اینکه مارد به آن سوار شده و از مهلکه بگریزد، آورد. قمر بنی هاشم بیدرنگ چنان با نیزه به سینه او زد که به خاک افتاده و در خون غلطید حضرت بر اسب مارد سوار شد و اسب خود را به آن بست تا به جانب اردوگاه برادر بازگردد. شمر که این شکست فاحش عصبانیاش کرده بود به اتفاق سنان بن اَنس و خولی و جمیل بن مالک به طرف حضرت عباس هجوم آوردند. امام که صحنه را دقیقاً زیرنظر داشت با صدای رسا فرمودند: «برادرم عباس مواظب پشت سر خود باشد.» عباس روی گردانیده و بیتأمل به سوی مارد مجدداً حمله برد و با ضربتی او را روانه جهنم کرد و سپس به لشکر دشمن حمله کرده و پس از کشتن تعدادی از آنها به طرف قافله بردار برگشت. نمونه اینگونه نبردهای پراکنده تا روز عاشورا چند بار بین قمر بنی هاشم و لشکر عمر سعد بوقوع پیوست.
غروب روز پنجشنبه نهم ماه محرم سال ۶۱ هجری قمری که امام با افراد خود به سخن گفتن مشغول بودند، شمر به طرف آنها حرکت کرده و وقتی نزدیک اردوگاه شد با فریاد گفت: «ای خواهرزادگان من کجائید؟» [در عرب مرسوم بود که مردان قبیله زنان آن قبیله را خواهر خود خطاب میکردند و چون شمر با حضرت امالبنین مادر حضرت عباس هم قبیله بود فرزندان ایشان را خواهرزاده خوانده است] ابی عبدالله (علیه السلام) به حضرت عباس فرمود: «جواب او را بدهید». قمر بنی هاشم نزدیک شمر رفته و فرمود: «چه میگویی مرد نفرین شده» شمر در حالیکه تبسم بر لب داشت اظهار کرد: «بیهوده مرا مورد شماتت قرار ندهید، من برای شما چند برادر، امان نامه از ابنزیاد دریافت کردهام. چرا خود را در معرض خطر و کشته شدن قرار میدهید؟ بیایید به اتفاق هم برویم». حضرت ابوالفضل (علیه السلام) با خشم از ادامه سخن او جلوگیری کرد و فرمود: «خدا تو و امانت را لعنت کند. آیا ما را امان میدهی و فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را امان نباشد. ما شخصی چون حسین بن علی (علیهما السلام) را رها کنیم و طاعت ملعون و ملعونزادهها را گردن نهیم؟ لعنت خدا بر تو و ابن زیاد باد.» شمر گفت: «فریب حسین را نخورید او به امیرالمؤمنین یزید خیانت کرده…» حضرت قبضه شمشیرش را در دست میفشرد و حالت حمله به خود گرفته و فرمود: «فوراً از این مکان دور شو وگرنه تو را خواهم کشت. بریده باد زبانت که چنین کفرآلود است.» برادارن حضرت نیز با او همصدا شدند. شمر توقف را جایز ندانست و شتابان به لشکر خود بازگشت.
سیدالشهداء (علیه السلام) در غروب شب عاشورا بعد از نماز در جمع اهل بیت و اصحاب خود شروع به سخن گفتن نموده و بعد از حمد و سپاس خداوند متعال فرمودند: «من حقاً اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم و نه اهل بیتی نیکوکارتر و راسختر در پیوند رحم از اهل بیت خودم سراغ ندارم، پس خداوند شما را از طرف من به بهترین جزایی پاداش دهد. آگاه باشید که من در رفتن به شما اذن و اجازه دادم، پس همگی بروید که عقد بیعت را از شما گسستم و نسبت به خود چیزی بر گردن شما ندارم. اینک شب فرا رسیده و پوشش آن شما را فرا گرفته است آن را چون شتر راهواری بگیرید و متفرق شوید.» امام ساکت شد و برای آنکه شرم حضور نکنند روی از جمع برگرفت تا آنها که میخواهند آسودهتر جدا شده و بروند، عدهای برخاسته و رفتند.
قمر بنی هاشم در حالی که از شدت غیرت و هیبت میلرزید برخاسته و عرض کرد: «خداوند آن روز را نیاورد که ما دچار چنین گناهی شویم، اگر چنین امری پیش آید و ما شما را رها کرده و زنده به مدینه بازگردیم در جواب مردم چه بگوییم؟! بگوییم مولا و سرور، پدر و برادر و عموی خود را که شریفترین افراد عالم بود یکه و تنها گذاردیم؟! هیهات، هیهات، مولای من به ذات پروردگار سوگند نه تنها تا آخرین قطرة خون خود در کنار تو خواهم جنگید بلکه فرزندان و برادران خود را نیز در راه تو فدا خواهیم کرد. آیا جان ما از جان تو عزیزتر است؟! یا میخواهیم پس از تو باز هم در این دنیا باقی مانده زندگی کنیم؟! خدا نخواسته باشد که چنین عمل ناشایستی از ما سربزند و از کنار حضرتت پراکنده شویم.» پس از قمر بنیهاشم دیگران نیز با زبانی اعتذارآمیز سخنانی عرضه داشتند.
آن شب حضرت عباس با جلال و شکوه و وقار خاص خود به پاسداری و نگهبانی خیمهها و افراد پرداخته و تا صبح لحظهای به خواب نرفتند.
صبح عاشورا اصحاب به میدان کارزار وارد شده و پس از رشادتها و شهامتهای بیمانند به فیض شهادت رسیدند. پس از شهادت اصحاب باوفای اباعبدالله، علیاکبر (علیهالسلام) اولین شخص از اهل بیت بود که به شهادت رسید. حضرت عباس (علیهالسلام) رو به برادرانش کرد و فرمود: «به میدان بروید و در جهاد بر من سبقت گیرید و جان خود را فدای امام و سید خود نمایید.» برادران حضرت و فرزندان امالبنین بپاخاسته و ابتدا عبدالله بن علی به میدان رفت و به دست هانی بن ثبیت حضرمی به شهادت رسید. پس از او جعفر بن علی به دست همان ملعون و یا به قولی خولی اصبحی به شهادت رسید. سپس عثمان بن علی – که امیر مؤمنان او را همنام عثمان بن مظعون (رضیاللهعنه) صحابی بزرگوار رسول خدا نام گذارده بود – به دست خولی بن یزید شهید شد. آنگاه حضرت عباس فرزند دلبند خود محمد که مورد علاقه شدیدش بود به حدی که او را از خود جدا نمیکرد، خوانده و شمشیر به کمرش بست و فرمود: «ای نور چشم از این جهان پرمحنت به سوی جهان جاودان رهسپار شو که ساعتی بعد به تو ملحق خواهم شد.» محمد با امام و پدر گرامیش وداع نمود و به صحنه کارزار وارد شد تا اینکه پس از مجاهدت به اجداد طاهرینش ملحق شد. گفتهاند شهادت این جوان ۱۴ یا ۱۵ ساله قمر بنی هاشم را سخت غمگین کرد و امام در شهادتش گریه بسیار نمود و فرمود: «جانم به فدای تو ای پسر برادر».
در کتاب تذکره الشهداء، مرحوم ملاحبیب الله شریف کاشانی عقیده دارد که علاوه بر محمد، قاسم فرزند دیگر حضرت عباس (علیهالسلام) نیز در کربلا شهید شد.
سقای اهل بیت بنا به وعدهای که به امام خود داده بود مبنی بر اینکه صبح عاشورا به طرف فرات خواهد رفت و برای اهل خیام آب خواهد آورد، مشکی برداشته و پس از دعا و استعانت از خداوند، پیشانی امام را بوسید و به طرف رودخانه حرکت کرد. وقتی به شریعه فرات رسید آب را در محاصره کامل دشمن دید به رسم برادر و پدر خود شروع به نصیحت و موعظه لشکر دشمن کرد ولی آنها که قساوت قلبشان را فرا گرفته بود و گوش و چشم آنان را کروکور کرده بود، دادن آب را منوط به بیعت امام با یزید کردند. حضرت بازگشت و شرح ماجرا را به امام عرضه داشت و اجازه رفتن به میدان نبرد را نمود. امام فرمود: «حال که عازم میدان جنگ هستی برای این کودکان آبی بیاور که از تشنگی بیتاب گردیدهاند.» حضرت مشک را مجدداً بر دوش گرفت و عازم فرات شد. چون شیری غران وارد شریعه فرات شد. آبی بر کف گرفت ولی با خود گفت سوگند به خدا از آب ننوشم تا فرزندان برادرم را سیراب نمایم. مشک را پر از آب نمود و به طرف خیمهها راند در این وقت کمانداران راه را بر او بستند و حضرت را به صورت گرداگرد محاصره کردند، حضرت حمله میکرد و در هر حمله تعدادی را به درک واصل مینمود، ناگاه نوفل ازرق یا به اعتباری یزید بن رُقاد جَهنَی یا به روایتی زید بن ورقا به اتفاق حکیم بن طفیل که پشت نخل کمین کرده بودند بیرون آمده و بنابر قولی فردی به نام ابرص بن شیبان ضربتی به حضرت زده و دست راست او را قطع کردند. حضرت شمشیر را با دست چپ گرفته و به نبرد ادامه داد تا اینکه دست چپ حضرت نیز ضربه سنگینی خورده و قطع شد، پرچم را به سینه چسبانید و مشک را به دندان گرفت.
به دستور فرماندهی سپاه کوفه، تیراندازان شروع به پرتاب تیر کردند، تیری به مشک اصابت کرده و آن را سوراخ نموده و آب آن ریخت. تیری بر سینه حضرت فرود آمد و تیر دیگری بر چشم شریفش نشست. حضرت میکوشید تیر را از چشم بیرون آورد ولی نتوانست در این موقع عمود آهنینی بر سر مبارک فرود آمد و تا پایین ابروان را شکافت، طاقت آن قمر منیر تمام شده و از اسب بر زمین افتاد. حضرت اباعبدالله گویا صدای کمک برادر را میشنود، شتابان به سوی او تاخت دشمن از ترس پا به فرار گذاشت. امام برادر علمدار خود را غرق در تیر و خون یافت و بر بالین خونین برادر فرمود: «ای عباس الان پشتم شکست و چارهام رو به کاستی رفت و دشمن زبان به سرزنشم گشود.» خون از چشمان عباس پاک کرد. عباس در لحظه آخر گریه میکرد، امام فرمود: «ای برادر چرا گریه میکنی؟» عرض کرد: «ای برادر و ای نور چشمم چگونه گریه نکنم که مثل شما کنارم آمده و سرم را از خاک برداشته، بعد از ساعتی چه کسی سرتان را از خاک برمیدارد و صورتتان را از خاک پاک خواهد کرد.» این بگفت و جان پاک به جانان تسلیم کرد. امام فریادی کشیده و فرمودند: «برادرم عباس عمر کوتاه من در گریه بر تو خواهد گذشت.»
|
رفتی و بردی ز دل صبر و شکیب
|
|
خوب بنهادی برادر را غریب
|
حضرت سیدالشهداء با دلی شکسته و صورتی غرق اندوه و چشمانی اشکریز در حالی که اشکهایشان را پاک میکردند تا اهل حرم ایشان را گریان مشاهده نکنند به سوی خیمهها حرکت نمود. برای اینکه خبر شهادت برادرش را به نحوی به اطلاع اهل بیت برساند، عمود خیمه عباس را خواباند. غوغا و شیون اهل حرم، عرش الهی را به لرزه درآورد و ملائکه آسمان و زمین از دیده خون باریدند.
پس از رسیدن اهل حرم به شام، فرماندهان سپاه یزید آنچه را غارت کرده بودند در مقابل یزید به نمایش گذاشتند. نظر یزید به پرچم علمدار کربلا افتاد و بهتزده به آن مینگریست، از روی حیرت پرسید: «این پرچم را چه کسی حمل میکرد؟» گفتند: «عباس پسر علی و برادر حسین» یزید سه بار از جای برخاست و نشست سپس به حاضران گفت: «به این پرچم بنگرید که بر اثر ضربات و صدمات هیچ جای آن سالم نمانده جز دستگیره آن که پرچمدار آن را با دست حمل میکرده است.» یعنی تا آخرین لحظه که دست در بدن داشته پرچم را رها نکرده است.
امام سجاد (علیه السلام) میفرماید: «خدا عمویم عباس را رحمت کند، ایثار کرد و جان خویش را فدای برادر نمود. در راه یاری او دو دستش را قطع کردند و خداوند در عوض دو بال عنایت فرمود که با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز میکند و در روز قیامت، عباس در نزد خدا مقام و منزلتی دارد که تمام شهدا بر آن غبطه میخورند و آرزوی مقام او را میکنند.»
سلام و صلوات خدا بر اباالفضل العباس فرزند امیرمؤمنان و حامی سالار شهیدان و ساقی اهل بیت نبوت، جوانمردِ فرزند جوانمرد و برادر جوانمرد، همو که جوانمردی در محضر او جوانمردی آموخت و لعنت و نفرین و عذاب بیپایان الهی بر قاتلین و ظالمین او.
نوشته : میکائیل جواهری
** استفاده بدون ذکر نام نویسنده و نشانی سایت ممنوع است **


عالی بوددرتمامی لحظاطی که مطالعه می کردم قلبم از سینه بیرون میزد خدا به نویسنده اش اجر بدهد.
خیلی عالی بود.خداوند شمارا مورد رحمت وعنایت خود قرار دهد.(انشاالله)
تا قبل از مطالعه این اثر چیز زیادی از ابوالفضل نمیدونستم حالا بیشتر اشنا شدم کارتون قابل تقدیره.با احترام و تشکر
واقعأ ممنونم. انشاا… حضرت اباالفضل به حق فرزند دلبندش محمد حاجات همه رو و منو بده
اگه کسی میدونه چطوری میشه از آقا قمربنی هاشم حاجت بگیرم راهنماییم کنه .مر۳۰
hamid0000038@yahoo.com
برای حاجت گرفتن از اقا قمر بنی هاشم باید در اتاقی تک و تنها بنشینی و بگویی اقا به حق امام حسین (ع) حاجت مرا روا کن و هر چیز از اقا می خواهی در نامه ای بنویس و ان را در جویی روان بگذار و بگو حضرت عباس حاجتم را روا کن به حق امام حسین (ع)
God bless u dear
for any word that u have typed and erased
اجرت با خدای مهربان که مالک دل و جان است
موفق باشید
انشالله در دنیا زیارت آقاابا اعبدالله وقمر منیر بنی هاشم و در آخرت شفاعتشون رو نصیبتون کنه واقعا فیض بردم
خدا هم در این دنیا وهم اخرت عجرتان بدهد
مرسی عالی بود اگر مطالب بیشتری دارید اضافه کنید نام منبع رو هم بگید ممنون
خیلی عالی بود.اطلاعاتم راجع بع قمر منیر بی هاشم کم بود.خدا خیرتون بده ان شاالله .
سلام خیلی خوب بود درمورد داستان های زندگی حضرت عباس (ع) هم بنویسید…………
تشکر میکنم از شما.بسیار مفید بود.
ماشاا…..خیلی خوب بود همین کاراست که سبب میشه انسان ثواب ببره انشاا….. به حق حضرت عباس(ع) خود آفا تو قیامت هممون رو شفاعت کنه. ««««السلام علیک یا قمر بنی هاشم»»»»
الهم الرزقنا شفاعة الحسین(ع)
خیلی عالی بود واز شما تشکر میکنم
عالی بود
من سائل دست تو می مانم ابوالفضل
هر روز و شب ذکر تو می خوانم ابوالفضل
من غیر دستان قلم گردیده تو
حلال مشکل ها نمی دانم ابوالفضل
سلام، خیلی عالی بود، بسیار ممنونم
برای اینکه به حضرت عباس (علیه السلام) توسل کنید و انشاالله حاجت روا بشید هر روز این ذکر رو ۱۳۳ مرتبه (به عدد حرف ابجد آقاابولفضل)تکرار کنید
یا کاشف الکرب عن وجه الحسین، اکشف کربی بحق اخیک الحسین(علیه السلام)
التماس دعا
قلب من مرکز پاکیزه ترین احساس است چه غم از حادثه چون همسفرم عباس است
[...] مطلب زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس(ع) این نوشته در سایت های ایرانی ارسال شده است. افزودن [...]
خداوند منان اجرتان عنایت فرماید. امیواریم همیشه بیاد اهل بیت پیامبر صل اله علیه واله وسلم باشیم ،برای فرج امام مهدی صاحب الزمان(عج) دعا کنیم. یا حضرت ابالفضل العباس (ع) ادرکنی
خداوندمنان اجرتان عنایت فرماید.امیدواریم همیشه بیاد اهل بیت پیامبر صل اله علیه واله وسلم باشیم، فقط شعار تنهانباشد در عمل هم تابع وپیرو شیعه چهارده معصوم(ع)باشیم. برای فرج امام مهدی صاحب الزمان(عج) دعا کنیم. یا ابالفضل العباس (ع) ادرکنی
عشقونده گلور قانلاریمیز جوشه اباالفضل(ع) قیسمت ایله قبرون آلاک آغوشه اباالفضل(ع)
واقعا خسته نباشید انشالله خدا هرچی حاجت دارین بهتون عطا کنه
سلام
ممنون از مطلب بسیار خوبتون
امام سجاد حضرت عباس را دارای بصیرت میداند.
با تأمل در ابعاد زندگانی آن حضرت، ولایت پذیری را در تمام زوایای زندگی ایشان به وضوح میشود دید.
درس ادب، شجاعت، ولایت پذیری و … را از او بیاموزیم
مطلب بالا بسیار عالی است اما متاسفانه فاقد سند است که اگر اسناد آن نیز ارائه میشد قابل استفادهتر میشد.
سلام در زمان خواندن قلب و تمام اعضای بدنم به لرزه افتاد ان شاءالله در روز قیامت خود حضرت ابولفضل بین ما و خدا واسطه ای برای بخشش گناهانمان شود با تشکر از شما و امیدوارم ائمه اطهار همیشه سرمشق زندگی و پشتوانمان باشند الهی آمین.
با سلام خدمت شما وجمع کننده این اطاعات جان ومالم فدای تشنه لب حضرت ابولفضل وخاندانش تمام انبیاء واولیاخدوندا به ما یاری ده و ما را بیامرز به ما توفیق بده که ائمه اطهار سرمشق زنمدگی همه مسلمان وهمه امت جهانی باشدخداوندا فرزندان ما را یاری ده که حکومت اسلامی را در جهان گسترش دهند مجددا با تشکر از شما بنده حقیر ناچیز غلام انبیائ و اولیا
خیلی خوب بود .ان شاءالله خداوند به نویسنده توفیق خیر دهد و حاجات دنیوی و اخرویش برآورده به خیر شود.امید وارم آقا برای من هم دعا کند.
سلام.واقعاممنون از مطالب مفیدتون انشالله که آقام ابولفضل شافیتون باشه تو روز محشر.یاعلی
عشق یعنی عاشق لب تشنگی داخل شطی ولی لب تشنه ای
قربون آقامون برم،یه دنیا معرفته.
قربون آقامون برم،یه دنیا معرفته.
خیلی مردی.اولین نفری هستی که از رشادت و دلیری اون حضرت والی مقام نقل کردی.به هرحال لطف کردی این مطالب و نقل کردی.ممنون
با سلام و احترام من عاشق آقا ابالفضلم عاشق عاشق واقعاً دستتون درد نکنه اجرکم عند الله
خیلی خوب بود.
اقا عاشقتم کمکمون کن همون طور که تو میخوای شیم.دوستتدارم.
از شمام ممنو مطالب واقعا خوب بود
Taking the ovreveiw, this post is first class
سلام خیلی خوب بود لطفا نام خواهرهای حضرت ابوالفضل عباس (ع) را برایم بفرستید با تشکر از شما .
عالی بود دست گلتون درد نکنه کاشکی زمانی که امام زمان (عج) ظهور میکنه اقاابالفضل هم باهاش بیاد تا جمال زیباشو ببینیم
Ah, i see. Well that’s not too trkicy at all!”
در کلاس عاشقی عباس غوغا میکند _ در دل هر عاشقی عباس معوا میکند
عشق فقط عشق به ابوالفظل عباس
هرکس دنبال عشق میگرددباید انرا در عباس پیدا کند
مرسی از نوشته خوبتون در تمام لحظه ها که میخوندمش مثل بارون اشک میریختم
واقعا عشق .وفاداری . غیرت .مردانگی . معرفت و… فقط در وجود عباسه
افتخار میکنم که اسم عباسو میارمو عاشقشم
برادری به تعداد نیست به وفاداریست.یوسف یازده برادر و حسین فقط عباس را داشت. عالیه عالی بود شب اول قبر شیر کربلا پشت و پناهتان.
یا ابوالفضل دست ما را هم بگیر
بطور کامل نخواندم ولی خودم رادرآن واقعه دیدم
خودم رادرآن صحنه مجسم کردم خدالعنت کند دشمنان حق وحقیقت وعدالت راا
میکائیل جواهری دست درد نکنه ممنون عالی بود.
خدایا به عظمت اقا ابوالفضل حاجت همه روا بشه
حاجت من حقیر هم همینطور
بی نهایت زیبابودازنویسنده اش تشکرمیکنم گرچه نام ابوالفضل هم زیبااست
Whvoeer wrote this, you know how to make a good article.
خیلی عالی بود.از اول تا آخرش در اشک محاصره شده بودم.خدا قسم میدم به مقام ابوالفضل و فرزندش دل هیچ مسلمونی رو غمناک نکه
من دیوانه ی عباسم.خدارو قسمش میدم به دست بریده عباس دست همه رو بگیره مشکل منم به بهترین شکل حل کنه.آقام اباالفضل مشکل گشاست
برادر یعنی عباس
سلام …..عباس(ع)آب را در حسرت لبهای خود گذاشت
سلام بر تو ای همه ی آبهای گوارای عالم تشنه تو عباس(ع)
خلق میگویند در بهداری قرب حسین(ع) دردها را بیشتر عباس(ع) درمان میکند…….
خسته نباشید دستتون درد نکنه و اجرتون با سید الشهدا و قمر منیر بنی هاشم(علیهم السلام) إنشاءالله
به نظر بنده در خصوص نهوه ازدواج حضرت و تعداد دقیق فرزندانشان نیز مطلب بنویسید و اینکه چرا شمر لعین برای این بزرگوار امان نامه آورد؟
عالی بود
به یکتایی قسم یکتاست عباس
شیرمرد پسر شیرخداست ـــکاش تو رسانه های دیگه کمی در مورد آقامون ابالفضل(ع) صحبت میشد تا ذره ای از حق مطلب درمورد ایشان ادا بشه،ایشان هم مثل مولایمان حسین(ع) مظلوم زندگی کردند ومظلوم هم به شهادت رسیدند ولی هیچ کس در مورد ایشان چیزی نمیدونه،اجرتون با خود ساقی و پاسدار حرم حسین(ع)،التماس دعا.
صل علی سیدنا اباالفضل(ع)
عالی بود استفاده کردیم. درود ورحمت خدا بر حضرت اباالفضل الغباس(ع)وامام حسین (ع) واهل بیت (علیهم السلام) ویارانشان.لعنت بریزید واصحابش
ممنون خیلی مفیدبود واستفاده کردیم مخصوصا که دراین مطالب از نام وتعداد فرزندان حضرت باخبر شدیم موضوعی که کمتر از آن یاد میشود
براش میمیره اسمون/ زمینی ها شهیدشن/ ارباب هرچی مشتیه/ارمنیها مریدشن
خیلی خیلی عالی بود
به خدا داشتم گریه میکردم
سلام وبسایت خیلی خوبی دارید درمورد زندگینامه اقا اگر درمورد فرزندانشون هم میگفتید خیلی عالی بود
ممنون از شما که یاد ائمه پاکمان را زنده نگه میدارید
درود بر روان پاک و مفدس چهارده معصوممان
ودرود بر تمام شهدای کربلا
درود بر آقا ابوالفضل العباس
سلام اولسون آقامون حضرت ابوالفضله
واقعا دستتون درد نکنه عالی بود
خیلی عالی بود استفاده کردیم ما به جای اینکه به واقعه کربلا احساساتی بنگریم باید شناخت لازم از شهیدان کربلا داشته باشیم ما باید عمق مطلب را در این بنگریم که امام به خاطر زنده کردن دین اسلام علی اضغر شش ماهشم فدا کرد این پیام کربلا است که من برای اسلام تمام عزیزانم را فدا کردم دیگه نه چیزی دارم فدا کنم نه کسی حال وظیفه شما مسلمانان است که از ان محافظت کنند عاشورا خیلی پیام داشت فقط بصیرت می خواهد که درکش کنن به امید شفاعت از دست مبارک ابا عبدالله
سلام.
معرفی بهترین بهترینها، خیلی ارزشمنده.خداوند خیر کثیر بهتون بده.
خیلی خیلی سپاسگزارم.
سلام و درود خداوند بر ابوالفضل العباس
خیلی عالی بود خداوند به کسانیکه اینچنین مطالب زیبا و پر گوهر و ارزشمند را مینوسند خیر جزیل و بهشت برین نصیب شان گرداند و هر کسی زندگی نامه حضرت ابوالفضل العباس را میخواند صلوات بر محمد و خاندان گرامیش بفرستد .. خیلی خیلی سپاس گذارم
خیلی جالب بود خداوند به شما اجردهد
سلام
به خدا در تمام لحظه ای که داشتم میخوندم اشکم و نمیدونستم چطور کنترل کنم .به چشمات خواب برمیگرده کاکا/ مهتاب به شب برمیگرده کاکا ؟ شنیدی میگم مرده و قولش /عمو با آب برمیگرده کاکا .قربان نام عباس
واقعا عالی بودچیزی نتونستم بنویسم یا عباس قربون مردانگیت
مطلبتون عالیه!دستتون درد نکنه؛آقا ابوالفضل رو شناختم؛ایشالا حاجت همه رو میده؛عاشقتم یا ابوالفضل
merc khub bud,ashkam dar umad,ghorbune esmet agha,kheili duset daram abalfazl.
تحت تاثیر قرار گرفتم.مرسی عالی بود
vaghean aly bod kheili behem ehsase khobi dad engar vasate hadese bodam
mer30
من به دنبال یه الگو بودم پیداش کردم
اجرت با آقا عباس ابن علی.دمت گرم.خوب بود که منابع بعضی از اونارو نوشته بودی.باتشکر
ای خدا امروز تاسوعا بود و فردا عاشورا هست ای خدا تو رو به سر بریده ی ابوالفضل که چنین روزی رو خاک کربلا فرود اومد قسم میدم که که همه ی جوون ها رو به راه رراست هدایت کنی تا جامعه ی اسلام پیشرفت عظیمی داشته باشه انشاالله
مطالب خوب و مفیدی بود ،ممنون……………..ای کاش بتونیم همیشه و در همه لحظات از ائمه (ع)الگو بگیریم .
با تشکر از زحمات شما دوستداران دوستداران خدا . اجر شما با صاحب الزمان(عج) . حضرت عباس نگهدار شما
عالی بود خداوند شمارا با آن حضرت محشور بگردادند.
سلام می خوام اطلاعات ریزبه ریز اززندگی نامه ائمه داشته باشم میشه برام ایمیل کنی ممنون.
با سلام و تشکر از شما- این کار برای ما امکان ندارد در این مورد میتوانید به کتابهایی که در موضوع زندگی ائمه(ع) نوشته شده مراجعه فرمائید.
دست شما درد نکند خیلی زیبا بود . ولی منابع و مأخذآن را ذکر نکردید اگر ممکن است منبع آن را برایم ایمیل کنید . متشکرم.
با سلام وتشکر از شما- نویسنده محترم مقاله به خاطر اختصار در مقاله منابع آن را ذکر ننموده و متاسفانه اصل دست نویس نیز مفقود شده و منابع نیز از دسترس خارج گردیده است
خیلی خوب بود
مرسی
خوب بود چیزهای جدیدی فهمیدیم
شکرا لکم علی هذه موضوعه جیده
با سلام ..بسیار زیبا و عالی نوشته شده بود…خدا میداند که چقدر قلبم به درد آمد با اینکه بار اولم نبود که درباره مولای خودم حضرت ابوالفضل العباس میخواندم…خدا قوت
سلام
خیلی عالی بود من ارادت خاصی به حضرت ابوالفضل و فاطمه زهرا دارم چند شب پیش یکی از دوستانم خواب دیده که با هم رفتیم زیارت انشاا… قسمت بشه دوباره برم زیارت
سلام دست شما درد نکنه خوب بود
دلم ارام نمیگیرد .اه از دل زینب .
اجرتون با سید شهدا .
واقعاً ممنونم اجرتون بر مادر سادات
یا ابولفضل دست مارو هم بگیر………
خیلی ممنونم……..
تشکر میکنم از شما. خیلی عالی بود………
عالی بود خدا اجرتون بده. کاش نقلی رو میگفتید که بیشترین اعتبار رو داره
خوب بود
خدا اجرتون بده خیلی خیلی خوب بود افرین برشما
غیر قابل توصیفه مطلبتون. بدون اجازه تو وبلاگ خودمون گذاشتم حلال کنید.اگر تونستید یسر به وبلاگ ما بزنید.
salam omidvaram ghamar bani hashem komaketan konad babalhvaej ast
من عاشق ابوالفضل شما هستم…
و بدانید هرکه او را و خاندان او را دوست داشته باشد ، پیامبر(ص) و خدایش او را دوست دارند.
با سلام
آقاجان یا حضرت عباس ببین همه عاشقتن فقط یک نظری هم به ماها
جان ومال وهمه داراییم فدای شما
مگر میشه به ماها نظر نکنی آقایی که حتی اعمال سنی ها رو هم میبینی وبهشون نظر میکنی امکان نداره به ما نظر نکنی این ماییم که ازتون دوریم آقا جان دستمان را بگیر وراهنمای ما باش این حسرت نبودن در کربلا منو میکشه آقا…
آقا جان امروزه وقتی چشممونو باز میکنیم میبینیم بدحجابی زیاد شده دنیا گرایی و تجمل گرایی بیشتر شده آقا جان از این مسایل خسته ایم دعایمان کن بسیاری از کسانی هم که بی حجابن خوبن اما نمی دونن وارزش خودشونو نمی دونن آقای من عباس من ما افسرده شده ایم از مشکلات کمرمان خم شده از دستمان بگیر یا باب الحوایج ای کاش بودیم و تیرها و کدورت دشمنان بر چشم و قلب و جان ما مینشست تا از دنیا و خباستها و کدورتها آسوده شویم.
سلام به حسین(ع)واولاد حسین واصحاب حسین وسلام به برادر رشید حسین حضرت اباالفضل العباس قمر منیر بنی هاشم روحی لک فدا
ولعنت بر یزید و یزیدیان در قدیم و در حال
جانم به فدای مولایمان علی که چنین پسر رشیدی داشته وتربیت کامل کرده اند تا برای ماها هم الگو باشند.
مگر میشود کسی امیر مومنان را نشناسد حیدر کرار را فاتح خیبر را مظهرالعجایب را
من فکرمیکنم ثواب نوشتن اینگونه مطالبو فقط خدامیدونه چقدره وبس اجرتون باامام زمان که مطلب راجع به عموی بزرگوارشون نوشتید
مطالب خیلی قشنگ و دروغ نگم گریه آور بود.و باید بگم وبلاگ خیلی خوبی داری و جای خسته نباشید دارد. واقعا مرسی….
بهتون حق میدم که از خودتون یا از نویسنده دفاع کنید، هر کسی دیگم جای شما بود همین کارا میکرد.
موفق باشید.
من هم بانظرآقای چنگانیان تقریباموافقم،یک سری چیزایی که ماازاول تابه حال درموردحضرت ابوالفضل درمحافل ومجالس مذهبی شنیده ایم با مصالب این وبلاگ فرق میکنه.
بازم دمتون گرم که حالا همیناراهم نوشته اید.
موفق باشید.
توضیح ما : آقای چنگانیان انتقادی در باره مقاله مذکور نموده بود و ما نیز جوابی عرض کردیم. سپس ایشان تقاضا کرد که دیدگاهش تغییر نموده لذا دیدگاه قبلی حذف شود، ما نیز بنا به درخواست نامبرده دیدگاه او و پاسخ خود را حذف کردیم.
و اما در باره نظر دوست گرامی آقا سعید عرض می کنیم که خیلی از مطالب مقاله در مجالس ذکر مصیبت حضرت عباس علیه السلام یاد می شود و این مقاله مختصر است بعلاوه ممکن است برخی از ذاکران منابع و مقتلهای دیگر را مطالعه کرده باشند و طبق آن ذکر مصیبت کنند ، صحت و سقم مطالب بستگی به اعتبار مقاتل دارد.
خیلی خوب وعالی بوددستتان دردنکنه.
خیلی ممنون از سایت خوبتون من عاشق حضرت عباسم
عباس یعنی تا شهادت یکه تازی/عباس یعنی عشق…یعنی پاکبازی
عباس یعنی با شهیدان هم نوازی/عباس یعنی یک نیستان تک نوازی
عباس یعنی رنگ سرخ پرچم عشق/یعنی مسیر سبز پر پیچ و خم عشق
جوشیدن بحر وفا معنای عباس/لب تشنه رفتن تا خدا معنای عباس…
السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و للرسول و لامیرالمومنین والحسن والحسین علیهم السلام
سلام.من بنده کوچیکی هستم که حضرت ابوالفضل و امام حسین بهم عنایتی داشتن و با اینکه ۱۶ سالمه ۲ بارکربلا رفتم.خداروشکر میکنم.هنوز میخوام برم پابوس آقا.خیلی حاجت دارم.التماس دعا.یا ابوالفضل دستمون رو بگیر.
دلم پر از خون شد دوس دارم بلند گریه کنم
ابوالفضل
دلم پرازخون
****السلام علیک یا ابالفضل العباس****
زندگی بدون ابوالفضل هیچه
زندگی بدون عشقه به عباس هیچه
خیییییلی عالی بوود
آقاجوون من فدای رشادتت
یا حضرت ابوالفضل العباس (ع) شفای همه مریضها رو از خدا به حق پدرت بزرگوارت امیر المومنین علی (ع) از خداوند متعال بخواه.
شفای چشمهای دختر کوچولوی من غزاله رو هم از خدا بخواه.
آمین یا رب العالمین
با سلام خدمت خواهر گرامی
از عارضه چشمان دختر دلبندتان متاثر شدیم و از خداوند متعال شفای عاجل ایشان را مسئلت می نمائیم. آن چه که در توسل به حضرت ابوالفضل علیه السلام به نقل از برخی علماء تجربه شده را خدمتتان عرض می کنیم ، ان شاء الله به حق این ولی خدا شفای کامل حاصل شود.
۱- توسل به حضرت ام البنین(س) مادر گرامی حضرت
۲- خواندن دو رکعت نماز، در رکعت اول یک مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم سوره کوثر و اهداء ثواب آن به حضرت ام البنین(س) به نیابت از حضرت عباس(ع)
۳- صد و سی وسه بار صلوات و اهداء آن به حضرت عباس(ع)
۴- خواندن صد و سی وسه بار ذکر « یا کاشف الکرب عن وجه الحسین ، اکشف کربی بحق اخیک الحسین علیه السلام»
۵- نذرمالی که درتوان دارید و می توانید از عهده آن بر آئید به نیت حضرت عباس(ع
روزی در برگه تقویم خواهند نگاشت : تعطیل رسمی ـ روز ظهور حضرت ولی عصر
السلام علیک یا ابوالفضل العباس (ع)
تمام عمرم وجودم قربان حضرت ابوالفضل العباس(ع)
……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
من به وسیله حضرت عباس نماز خوان شدم
سلام
ممنون، خیلی عالی بود، خدا زیارت آقا امام حسین (ع)و حضرت عباس (ع) رو قسمت همه کند.
عالی بود جانم فدای عباس
عالی بود دست مریزاد
و الله که هرگز نروم در پی جنت زیرا که بهشتم قد و بالای حسین است
بسیار عالی بودلطف خاندان ائمه باشما و همه دوستداران خاندان ائمه وشیعه ها باشد
واقعا عالی بود . اجر شما با آقا ابوالفضل العباس (ع)
ازکاری که کردی سپاس گزارم انشاالله مورد قبول حضرت ابالفضل (ع)باشه
من غلام پسرأم البنینم أجرتان با آقام قمر بنی هاشم(ع)
میکائیل فدای دستت الان ۲ساله میگردم تا اسم فرزندان حضرت ابوالفضل پیدا کنم امروز موفق شدم البته با کمک تو
خیلی خوب بود
۲۰ ۲۰ ۲۰ ۲۰
gooooooooooddddd
واقعا عالی بود،اجرتون با قمر بنی هاشم،ان شاالله همه با خوندن این زندگینامه و گریه بر امام حسین و حضرت ابوالفضل حاجت روا و عاقبت بخیر بشن،درود بر شما.
- خدا قسمت هممون کنه بین الحرمین
نماز توسل به حضرت ابوالفضل ع دورکعت است در هرکعت بعد از حمد ۱۰۰ مرتبه یاحی یا قیوم می گوییم بعد ازنماز ۱۰۰ مرتبه السلام علیک یا ابن امیر المومنین می گوییم
نماز حضرت ابوالفضل ۲ رکعت است مثل نماز صبح است نیتش نماز حضرت ابوالفضل است بعد از نماز ۱۳۳مرتبه می گوییم یا کاشف الکرب عن وجهه الحسین علیه السلام اکشف کربی به الحق اخاک الحسین علیه السلام
سلام .عالی بود.اجرتان باقمر بنی هاشم ما راهم دعا کنید.
خیلی ممنون از این همه اطلاعات گل کاشتید.
با سلام خیلی ممنون که این همه در مورد زندگی مولایم عباس (ع) سلام الله توضیح داده اید اجرتان با قمر بنی هاشم . عباس (ع) برادر حسین (ع)و پرچم دار عاشورای حسین و سقای طفلان بود او با فرشتگان است اکنون.
با سلام رفته بودم کربلا حرم اقام ابالفضل یه چیزه دیگست بهشت دو عالمه همه خونوادم فداش خیلی دوسش دارم اقام ابالفضلو
باسلام تا بحال تا حدودی از شهدا کربلا خوانده بودم ولی کمر بستن شمشیر ابالفضل رابر پسرش که گویا بیشتر دوستش می داشت را نمی دانستم از این به بعد گریه ام به این شهذا کربلا بیشتر بیشتر شد. از این که این مطالب را در اختیار ما قرار دادید از شما کمال تشکرو قدردانی راداریم اجرش با امام عصر عج
باسلام وصلوات برمحمدوآل محمد(ص)وخاندان پاک ومطهرش ودرودبرشما عزیزان-میخواستم بگم خیلی عالی بودبااینکه قضیه غیرت ومردانگی حضرت عباس (ع)همه جاآشکارست ولی باخواندن این مطالب شدیدا گریه به چشمم آمدگویی که خون عباس(ع)به تازگی ریخته شده وواقعاعظمت عباس در دنیا بی همتاست باشدکه همه جاحضرت ابوالفضل به دادمان برسد.باتشکر
سلام علیکم
به قرآن محمد(ص)قسمٰ من حتی از تجسم کردن میزان ارادت قمر بنی هاشم به سیدالشهداناتوانم.چه برسد به درک این موضوع.
ولی با تمام این اوصاف و شنیده ها از این عزیزان ٰتا جایی که عقل ناقصم درک کرده فهمیدم که سلطان وفاست ابوالفضل(ع)
ولی شنیدن کی بود مانند دیدن.سیدالشهدا این میزان ارادت را دید.
سلام دستون درد نکنه که معنی برادری را از عباس به یادگار گذاشتید ویکی ازدرسهای مهم این واقعه وفاداری به عهده که ای کاش ماهم بتونیم وفای عهد کنیم امیدوایم که دست بریده عباس همیشه بالای سرمان باشد که گناه نکنیم ومارواز یاران باوفایش از این دنیا ببره موفق باشید
سلام چند خطی از مطلب زندگی نامه حضرت ابوالفضل ع رو خوندم ممنون از زحمات شما .