جديدترين نظرات

آرشیو مطالب در دسته بندی ‘زندگي نامه امام خميني(ره)’

آیت الله امجد: بعضی از ماها از شاه هم بدتریم

گفت و گو با آیت الله امجد پیرامون سیره و شاخصه های شخصیتی امام خمینی (ره) به مناسبت ایام پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی؛

پایگاه اطلاع رسانی جماران – حریم امام: این بار متفاوت از همیشه در ایام گرامیداشت معمار بزرگ جمهوری اسلامی با یکی از شاگردان معنوی امام، علامه طباطبائی، آیه الله حاج آقا رضا بهاء الدینی و آیه الله بهجت به گفت و گو نشستیم. این مصاحبه که به مناسبت دهه فجر با آیت الله شیخ محمود امجد، در خصوص مبانی و سیره عملی و شاخصه های شخصیتی امام خمینی صورت گرفته است، در پی می آید:


آغاز ارتباط شما با حضرت امام، به چه صورتی بوده است؟


سه سال قبل از رحلت آیت الله بروجردی که در قم بودم، با نام امام با عنوان «حاج آقا روح الله» آشنا شدم. ایشان را به عنوان یک عالم اخلاقی می شناختم و همین مسأله باعث شده بود که ندیده به ایشان عشق بورزم.


ایشان که در مسجد سلماسی فقه و اصول تدریس می کردند، بنده شرح لمعه می خواندم. از آنجایی که خیلی دلم می خواست با معنویت آشنا شوم، و ایشان بین خواص به معنویت معروف بودند، بعد از اینکه تدریس ایشان تمام شد، در فاصله ای که تنها به منزل می رفتند، وقتی به درب منزل ایشان رسیدم، گفتم: «آقا استخاره ای بگیرید!»


استخاره گرفتند و خوشبختانه خوب آمد. عرض کردم: استخاره گرفتم تا بیایم منزل شما. معظم له ابا و امتناعی نداشتند و وارد منزل شدیم و پس از جلوس و سکوت طولانی، به ناچار سکوت را شکستم و عرض کردم: آقا من آمدم قم و شرح لمعه می خوانم ولی آدم نشدم! آن بزرگوار متعجبانه تماشا نمود و فرمود: شما اهل کجایید و چه می کنید؟ گفتم می خواهم از شما استفاده کنم. فرمودند: من دو مباحثه [تدریس فقه و اصول] دارم که همه وقتم را گرفته است، و با یک تواضع و بزرگواری فرمودند: «من هم مثل شما یک طلبه هستم!»


بعد دستوراتی فرمودند. متأسفانه آنچنانکه باید بدان عمل نکردم. بعد از مدتی با درایت یا از چهره ام احساس کردند که خیلی روزه می گیرم، فرمودند: خیلی روزه نگیر! ریاضتی بالاتر از اتیان واجبات و ترک محرمات نیست، قصدت خیر باشد. این جملۀ ایشان معنای خیلی وسیعی دارد که بسیار جای تأمل است.

ادامه http://z-fajr57.blogfa.com/post/636

اندیشمند انگلیسی که شیفته شخصیت امام خمینی (ره) بود

اندیشمند انگلیسی که شیفته شخصیت امام خمینی (ره) بودحامد الگار، استاد کرسی مطالعات خاورمیانه و ایران در دانشگاه برکلی کالیفرنیا، از جمله محققینی است که توجه بسیار به انقلاب اسلامی ایران داشته و مسائل آن را ‌مطالعه کرده است. وی به واسطه پرداختن به تحلیل تاریخی انقلاب اسلامی؛ انقلاب مشروطیت‌ و مناسبات دین و دولت در عهد قاجار مورد توجه و اشتهار در محافل علمی و دانشگاهی معاصر است.


به گزارش «تابناک»، الگار در یک خانواده مسیحی انگلیسی به دنیا آمده و پس از سفرهای متعدد به کشورهای اسلامی خصوصا ایران، مسلمان شده است. وی در بخشی از وقایع انقلاب شخصاً حضور داشته و آن‌ها را درک کرده است و از آن پس، آثار زیادی در مورد انقلاب ایران منتشر کرده است و اینگونه آثار وی در میان منابع مطرح در موضوع مذکور است. وی مسلمان و سنی است ولی علاقه‌اش به آموزه‌های تشیع و همچنین علاقه‌اش به نزدیکی و وحدت شیعه و سنی و یکی شدن برای هدف بزرگ‌تر، یعنی بیداری اسلامی و نهضت علیه استعمارگران و مستکبرین کاملاً مشهود و معلوم است.

الگار کتابی با عنوان «انقلاب اسلامی در ایران» دارد که در حقیقت، متن پیاده شده چهار سنخرانی وی است. وی در یکی از این سخنرانی‌ها به بیان نقش ویژه حضرت امام خمینی در انقلاب اسلامی ایران پرداخته و ایشان را «تجسم یک سنت» خوانده است. خلاصه این سخنرانی از قرار زیر است:

تداوم یک سنت و تکامل آنکه از عصر صفویه در میان علمای شیعه آغاز شد، عامل اصلی در انقلاب اسلامی ایران بود و تبلور و تجسم تمامی این سنت آیت‌الله خمینی بود. توجه به وضع علمای شیعه ایران تنها منحصر در سیاست نیست و از قرن شانزدهم تا به حال علما سلسلهٔ وسیعی از قواعد و نظامات از قبیل تعالیم دینی و کلامی یعنی قرآن، تفسیر، حدیث، فقه و… و از طرفی فلسفه و عرفان را در برگرفته است. امام خمینی را علاوه بر نفوذ فوق‌العاده جامع، وسیع و ژرف در امور سیاسی و اجتماعی در بعد علمی و رشته‌های مذکور نیز موحد اعلی و اوج سنت علمای شیعه می‌یابیم و باید گفت در این جهت شخصیتی یگانه‌اند.

ادامه http://z-fajr57.blogfa.com/post/630

یادگاری امام روی کارت پستال یک آلمانی

در بهمن ۱۳۵۷ در نوفل لوشاتو فردی جهت هدیه تولد به نامزدش از امام درخواست می‌کند که چند جمله زیبا روی کارت پستالی برای او بفرستند، کسی که مشتاق دست خط بزرگان است و کلکسیونی از این دست خط ها را دارد. امام هم در پاسخ می‌فرمایند: سعی کنید برای جامعه فرد مفید باشید. سعی کنید تحت تأثیر قدرت‌های شیطانی واقع نشوید. سعی کنید انسان متعهد باشید. ان شاء الله سلامت باشید.

(آقای خمینی عزیز، نمی‌خواهم با تقاضای خود مزاحم شما بشوم، اما تا دیروز مشکلی داشتم (که می‌خواهم با مساعدت شما حل کنم). امیدوارم با محبتی که دارید کمکم کنید. نامزدم بزودی هدیه سالروز تولدش را دریافت خواهد کرد. هدیه‌ای که از قلب من تقدیم می‌شود. او مشتاقانه دستخط (بزرگان را) گردآوری می‌کند (و کلکسیونی از این دستخط‌ها دارد) و روز تولدش چهارم فوریه است. چقدر خوشحال می‌شود که سلامی از شما دریافت کند. لذا از شما درخواست می‌کنم که لطفی در حق من کرده و چند جمله زیبا روی کارت پستالی که (در پاکت نامه) برایتان گذاشته‌ام برای ایشان بفرستید. اگر اساساً دستخطی برای کسی ارسال نمی‌کنید، لطفاً مرا در جریان امر قرار دهید.

- اکسل نِلکِن – بِبِلز دورف – شماره ۵۷ – ۵۸۱۰ ویتن – آلمان غربی.

- با تشکر و بهترین آرزوها برای شما. ارادتمند شما، پریدسی کوپیسا )

بسمه تعالی

سعی کنید برای جامعه فرد مفید باشید. سعی کنید تحت تأثیر قدرت‌های شیطانی واقع نشوید. سعی کنید انسان متعهد باشید. ان شاء الله سلامت باشید.

روح الله الموسوی الخمینی

(صحیفه امام، ج۶، ص۵) منبع : جماران

روایت حاج احمد آقا از ورود امام (ره) : تصمیم رفتن به بهشت زهرا در فرانسه گرفته شد

درفرودگاه آقایان طالقانى و منتظرى می‌گفتند که امام نباید به بهشت زهرا بروند، چراکه راه بهشت زهرا شلوغ است و ما مى‏گفتیم اگر برویم به میان مردم چه مى‏شود. امام گفتند: خیر، من باید بروم بهشت زهرا. رفتن به بهشت زهرا را امام خودشان وقتى در پاریس بودیم اعلام کرد.

یادگار گرانقدر امام، مرحوم سید احمد خمینی، در باره خاطراتش از روز ورود امام به کشور در مصاحبه با مجله سروش اینگونه نقل می‌کند که:

وقتى که شاه از ایران رفت خود امام به این فکر افتادند که به ایران بیایند و از طرفى ازاینکه امریکا و ایرانیهاى مقیم امریکا اصرار داشتند که آقا به ایران نیایند در جمع به این نتیجه رسیدیم که این عده ‏اى که در ایران فشار مى‏آوردند که امام نیایند، داراى روحیاتى هستند که مى‏خواهند قصه را به بختیار تمام کنند. امام تصمیم گرفتند که بیایند. یک هفته قبل از آمدن امام به ایران که درست خاطرم نیست یکشنبه بود یا پنجشنبه، امام اعلام کردند که به ایران مى‏آیم. به دنبال این قصه، بختیار فرودگاه را بست و گفت تا دو روز بسته است. امام گفتند: من روز سوم مى‏روم. دوباره فرودگاه را بست، دوباره امام گفتند: به محض اینکه باز شد مى‏رویم. نکتۀ مهم این است که در این بازى هیچ وقت امام بازنده نمى‏شدند؛ چرا؟ چون که فرودگاه نمى توانست براى همیشه بسته بماند و هر موقع که باز مى‏شد آن روز، روز ورود امام به ایران بود. بالاخره همین طور هم شد، ما بلیت تهیه کردیم، در حدود ۵۰ نفر ایرانى بودیم و ۱۵۰ نفر هم خبرنگار خارجى با ما بودند که آمدیم به ایران. در ایران قرار شد که من اول پیاده شوم و وضع سالن را ببینم که چه جورى است. آمدم پایین و دیدم، و بعد با آقاى عمو [مرحوم آیت الله پسندیده برادر بزرگ حضرت امام ] برگشتیم به داخل هواپیما و به همراه امام پیاده شدم. باز به نکته‏اى باید اشاره کنم که از اهمیت بسزایى برخوردار است و آن این است که در توى هواپیما امام واقعاً آرام بودند. هیچ گونه تشویشى نداشتند، حتى همان شب قبل از پرواز نماز شب و نماز صبح خود را خیلى به آرامى بر طبق معمول هر شب خودشان به جاى آوردند و استراحت مختصرى هم کردند تا اینکه سوار هواپیما شدیم و به ایران رسیدیم.

در فرودگاه مرحوم آیت‏ اللّه‏ طالقانى با آیت‏اللّه‏ منتظرى و سایر افرادى که آنجا بودند همه معتقد بودند به اینکه امام نباید به بهشت زهرا بروند، چون که راه بهشت زهرا خیلى شلوغ است و ما مى‏گفتیم اگر برویم به میان مردم عادى چه مى‏شود. ولى امام گفتند: خیر، من باید بروم بهشت زهرا. باید یادآور شویم که طرح رفتن به بهشت زهرا را امام خودشان وقتى در پاریس بودیم اعلام کردند. با وجود اصرار مستقبلین براى منصرف کردن امام از این تصمیم، ما عازم بهشت زهرا شدیم؛ چون امام خودشان چنین تصمیمى داشتند. به علت زیاد بودن تعداد ماشینهاى همراه در بین راه فقط چند بار مردم متوجه اتومبیلى که امام و من و راننده در آن قرار داشتیم شدند که ریختند و خیلى خطرناک شد. و وضع جورى شد که ماشین حرکت عادى نداشت تا اینکه اصلاً موتور ماشین سوخت و از آن پس دیگر این فشار جمعیت بود که اتومبیل را به هر جهت مى‏برد، حتى یک بار نزدیک بود ماشین توى جوى آب بیفتد. در همین حین هلیکوپترى آمد و امام و من سوار هلیکوپتر شدیم و از آنجا در نزدیکى قطعه هفده پیاده شدیم.

امام فاصله هلیکوپتر تا روى کرسى خطابه را راحت طى کردند. امام صحبت خودشان را ایراد کردند که همه مى‏دانید و بعد با آمبولانس از درِ بهشت زهرا خارج شده و ماشین به دست راست پیچید، پس از طى مسافتى در جاده به طرف قم باز به سمت راست پیچید و به داخل بیابان رفت و با سرعت زیادى جلو رفت، هلیکوپتر ما هم روى آمبولانس حرکت مى‏کرد. سریع خود را به آنجا رساندیم و امام را که از آمبولانس پیاده شده بود، سوار کردیم و تا جمعیت برسد از روى زمین بلند شدیم. مسأله‏اى که در این حال براى ما مطرح شد این بود که حالا کجا برویم. آیا به فرودگاه مهرآباد برویم؟ تصمیم بر این شد و رفتیم آنجا؛ ولى دیدیم هنوز جمعیت در فرودگاه و میدان آزادى موج مى‏زند. بنا شد برویم جلوى بیمارستان امام خمینى. توى هلیکوپتر من از امام پرسیدم حالتان چطور است. گفتند: هیچ خوب نیست. در نتیجه فشار جمعیت، امام حالشان بد شده بود.

وقتى که هلیکوپتر در محوطه بیمارستان فرود آمد، کارکنان بیمارستان به خیال اینکه بیمارى آورده‏اند به طرف هلیکوپتر دویدند. در این بین با امام روبه‏رو شدند که یک حالى شده بودند. نمى‏دانستند چه بکنند. یکى از دکترهاى بیمارستان ماشین خودش را که یک پژو بود آورد و ما توى آن نشستیم و رفتیم. یک ماشین جیپ هم که از خود دکترها و کارکنان بیمارستان بود به عنوان محافظ جلوى بیمارستان پارک کرده بود، از ماشین دکتر پیاده شدیم و با ماشین آقاى ناطق نورى به منزل دختر آقاى پسندیده رفتیم. شب هم از آنجا به مدرسه رفاه رفتیم که ساعت ده شب بود. امام خیلى خسته شده بودند. این قضیه ورود امام از پاریس به تهران بود.

در اینجا لازم مى‏دانم یک بار دیگر یادآورى کنم که تصمیم آمدن به تهران را فقط خود امام گرفتند و در حالى که تقریباً همه مخالفت مى‏کردند، امام گفتند: «نه» ما باید برویم ایران؛ و این چیزى بود که حتى از تهران هم به ما فشار آورده مى‏شد. یعنى همه مى‏ترسیدند که قصه چه مى‏شود ولى امام خودشان آمدند. (منبع: مجموعه آثار یادگار امام، ج۱، ص۱۲۹پرتال امام خمینی

خاطره منتشر نشده رهبر انقلاب از امام خمینی(ره)

پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR

در پنجمین قسمت از مجموعه چندرسانه‌ای عبدصالح، خاطره‌ای از اولین روزهای بازگشت حضرت امام خمینی رحمه‌الله در سال ۱۳۵۷ به کشور و ماجرایی درباره‌ی انس ایشان با کلام‌الله مجید را منتشر کرد. عنوان این قسمت «انقلاب قرآن» است و بخشی از فایل صوتی خاطره‌ی رهبر انقلاب برای اولین بار پس از سی و سه سال در این برنامه منتشر می‌شود.

متن این خاطره‌ رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح ذیل است:

امام که آمده بودند ایران – سال ۵۷ – خب ما اوّل یک نظر امام را دیدیم، سالی که ایشان، روزی که ایشان وارد شدند آن‌جا زیارت کردیم امام را بعد هم شب که آمدند مدرسه‌ی رفاه یک نظر دیدیم، نزدیک هم نرفتم که مبادا مزاحمشان بشویم که همه‌ی دورشان را گرفته بودند، می‌بوسیدند، من گفتم، من یک نفر حداقل اذیت نکنم امام را، نرفتم،گفتم بعد می‌رویم خدمت امام. فردا شبش بود ظاهراً، یا یکی دو شب بود که آن مدرسه‌ی علوی بودند، فرستادند ما را خواستند، بنده و بقیه‌ی برادرانی که عضو شورای انقلاب بودیم ماها را خواستند. من وارد اتاق شدم، سر شب بود دیدم امام نشستند پشت قرآن دارند قرآن می‌خوانند. حالا کِی است؟ دو سه روز بعد از ورود امام، آن روزهایی که شماها لابد یادتان هست در خیابان ایران و آن محوطه‌ی اطراف چه خبر بود از جمعیت و ولوله‌ی جمعیت. امام مراجعات به او شده، آمده‌اند، رفته‌اند. حالا غیر از این‌که مردم آمده‌اند مراجعه کردند، افراد خصوصی، سیاستمداران، روحانیون، – نمی‌دانم – دوستان قدیمی، افراد متفرقه آمدند خدمت امام، یکی پیشنهاد کرده، یکی پرسیده، یکی چیزی گفته، مرتب مشغول بود امام. سرشب ایشان در این همه غوغا که حالا بعدش هم باز یک عدّه‌ای بخواهند ملاقات کنند، یک عدّه‌ای کار دارند، تا آخر شب باز امام کار داشت، در همه‌ی این غوغاها بعد از نماز مغرب و عشا ایشان نشسته بودند در یک اتاق تنها انگار که در این دنیا هیچ خبری نیست قرآن را باز کرده بودند، مشغول قرآن خواندن بودند. یعنی امام یک روز هم قرآن خواندن یادشان نمی‌رفت؛ مرتب قرآن می‌خواند. ببینید این دل با قرآن آشناست که این‌جوری است.

یکی از خاطرات خیلی جالب من، آن شب اوّلی است که امام وارد تهران شدند؛ یعنی روز دوازدهم بهمن – شب سیزدهم – شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیده‌اید که امام، وقتی آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانی کردند، بعد با هلی‌کوپتر بلند شدند و رفتند.

تا چند ساعت کسی خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلی‌کوپتر، امام را در جایی که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر می‌خواسشت جایی بنشیند که جمعیت باشد، مردم می‌ریختند و اصلاً اجازه نمی‌دادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. می‌خواستند دور امام را بگیرند.

من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود – همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید – آن‌جا در یک قسمت، کارهایی را که من عهده‌دار بودم، انجام می‌گرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر می‌کردیم. در همان روزهای انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّه‌ای آن‌جا بودیم که کارهای مربوط به خودمان را انجام می‌دادیم.

آخر شب – حدود ساعت نه‌ونیم، یا ده بود – همه خسته و کوفته، روز سختی را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقی که کار می‌کردم، نشسته بودم و مشغول کاری بودم؛ ناگهان دیدم مثل این که صدایی از داخل حیاط می‌آید – جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست – دیدم از آن حیاط، صدای گفتگویی می‌آید؛ مثل این‌که کسی آمد، کسی رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان می‌آیند! برای من خیلی جالب و هیجان‌انگیز بود که بعد از سالها ایشان را می‌بینم – پانزده سال بود، از وقتی که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم – فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهای متعدّد – شاید حدود بیست، سی نفر آدم، آن‌جا بودند – همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خسته‌اند.

برای ایشان در طبقه بالا اتاقی معیّن شده بود – که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشته‌اند و ایام دوازده بهمن، گرامی می‌دارند – به نحوی طرف پله‌ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پای پله‌ها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه می‌کردیم. روی پله‌ها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمی‌آید که این بیست، سی نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روی پله‌ها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. به‌هرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.

البته فردای آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علویِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است – نه مدرسه علوی شماره یک که همسایه رفاه است – و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آن‌جا بود. این خاطره به یادم مانده است.

پاسخ حضرت امام (ره) در جواب نامه خانم طباطبایی در باره ارزش کتب عرفا؛ همین قدر بدان دختر عزیزم در «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» معارف و اسرار غیرقابل تحمل برای ما است

امام خمینی (ره) در ۲۵ دی ماه ۱۳۶۷ در پاسخ به نامه‌ای از خانم فاطمه طباطبایی(همسر حاج‌ احمد آقا) درباره ارزش کتب عرفا، این گونه می‌نویسند: باید بگویم که کتب مذکور با همه قدر و منزلتی که دارند و کمکهای بسیار ارزنده‌ای به معرفت قرآن کریم – سرچشمه فیّاض معرفة الله و کتب ادعیه ائمه معصومین، صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین، که آنها را حقّاً قرآن صاعد باید خواند و احادیث آن بزرگواران – می‌کنند، حلاوت و لطافت و جامعیت اسرار کتاب الهی را ندارند.


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جماران، متن پاسخ حضرت امام به نامه خانم طباطبایی بدین شرح است:


الحمدللَّه رب العالمین والصلوة والسلام علی محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین واللعن علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین. یاد روزی که در ایام جوانی کتاب «فصوص الحکم» و دیگر کتب عرفانی را که بزرگان مشایخ ارباب عرفان به یادگار گذاشته‌اند در خدمت بعض از مشایخ اهل عرفان - رضوان الله علیه – استفاده نمودم و اکنون که در این سنّ کهولت و از پای درآمدگی دختر عزیزم (فاطی) خانم فاطمه طباطبائی از این بی‌بضاعت خواستند چیزی بنویسم باید بگویم که کتب مذکور با همه قدر و منزلتی که دارند و کمکهای بسیار ارزنده‌ای به معرفت قرآن کریم – سرچشمه فیّاض معرفة الله و کتب ادعیه ائمه معصومین، صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین، که آنها را حقّاً قرآن صاعد باید خواند و احادیث آن بزرگواران – می‌کنند، حلاوت و لطافت و جامعیت اسرار کتاب الهی را ندارند.

فی المثل سوره مبارکه حمد مشتمل جمیع اسرار معارف الهیه است که تحمل آن از عهده این نویسنده دست و پا بسته خارج است، همین قدر بدان‌ ای دختر عزیزم که دربِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ معارف و اسرار غیرقابل تحمل برای ما است و اگر عارف صاحب سری در الْحَمْدُ لِلَّهِ با قدم صاحب ولایت غور کند می‌یابد که در عالم هستی غیر از الله چیزی و کسی نیست که اگر بود حمد مختصّ به ذات الوهی نبود (تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل) پس باید قلمها بشکنند اگر گمان شود ورای او هستند.
تو نیزای عزیز کتب عرفا و اولیا را بخوان به قصد فهمیدن یا ذوق کردن همین کلمه شریفه جامعه. خداوند تعالی تو و احمد عزیزم و فرزندان عزیزت را که نور چشمان من هستید حفظ کند، و از شماها انتظار دعای خیر دارم بویژه پس از موتم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. (صحیفه امام، ج۲۱، ۲۳۸-۲۳۷)

امام خمینی (ره) در جمع خبرنگاران خارجی در مورد فرار شاه از ایران؛ بعد از فرار شاه چنانچه کسی دست به دیکتاتوری بزند، موفق به هیچ چیز نخواهد شد

متن مصاحبه ی امام خمینی (ره) در مورد فرار شاه از ایران که در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ در نوفل لوشاتو  با خبرنگاران خارجی انجام پذیرفت به شرح ذیل تقدیم می گردد :

اولین قدم سیاسی حضرت آیت‌الله بعد از خروج شاه چیست؟
خروج شاه اولین مرحله پیروزی ملت ماست، و ما مشکلات زیادی در پیش داریم؛ و ملت ما باید بداند که مجرد رفتن شاه، پیروزی نیست بلکه طلیعه پیروزی است. و البته این طلیعه را من به ملت ایران تبریک عرض می‌کنم. و باید توجه داشته باشند که همان طوری که طلیعه پیروزی است، طلیعه خلع سلطه اجانب است؛ و این تبریک، بیشتر از تبریک رفتن شاه است. و ما الآن مسائل بسیار مشکل در پیش داریم و وارث یک مملکت از هم پاشیده‌ای هستیم که این خرابیها در ظرف پنجاه سال سلطنت پهلوی و بیشتر از سی سال سلطنت محمدرضاخان به وجود آمده است که ما باید برای ترمیم آن با همت جمیع طبقات ملت قیام کنیم. اولین قدمی که ما باید برداریم ترمیم این خرابیهایی است که به وسیله شاه که از عمال خارجی بود حاصل شده است؛ و این میسّر نیست الّا به کمک کردن جمیع طبقات. من از جمیع طبقات ملت با کمال تواضع تقاضا دارم که در این مشروع اسلامی و در این مشروع ملی همه با هم کمک کنند، همه دست به دست هم بدهند، اختلافات حزبی و مسلکی را کنار بگذارند، اختلافات قدیمی و جدیدی را کنار بگذارند، اختلافاتی که مربوط به احزاب است کنار بگذارند و همه با هم – با صدای واحد، با یَدِ واحد – قیام کنند؛ قیام به امر مهمی که نجات دادن کشور است، نجات دادن این کشتی متزلزل است. و من از خدای تبارک و تعالی می‌خواهم که ملت ما را بیشتر از این هوشیار و بیدار کند. من از ملت می‌خواهم که خودشان مواظب نظم مملکت باشند، و جوانان غیور ما کنترل شهرستانها و دهات و قرا را به دست گیرند و نگذارند کسانی که‌آشوب طلبند در این قرا و قصبات و شهرستانها – خدای نخواسته – دست به خرابکاری بزنند. و من اخطار می‌کنم به آن اشخاصی که شلوغ می‌کنند و تبلیغات سوء در این زمینه‌ها می‌کنند و می‌خواهند با فرصت طلبی آشوب به پا کنند و بر ضد ملت ایران یک تبلیغاتی بکنند و بر نفع اشخاص خارج و دولتهای ابرقدرت یک کارهایی بکنند، من اخطار به آنها می‌کنم که اگر یک همچه کاری بکنند سرنوشت سختی خواهند داشت و مجازات بزرگی خواهند داشت ولی اگر چنانچه توبه کنند، خداوند تبارک و تعالی توبه همه را قبول می‌کند؛ و باید اینها برگردند به آغوش ملت و ملت آنها را خواهند پذیرفت.

یا حضرت آیت الله تصور نمی‌فرمایند که اگر با دولت بختیار همکاری نفرمایند احتمال یک دیکتاتوری نظامی و خونریزیهای جدید خواهد بود؟

دیکتاتوری نظامی وقتش گذشت. اگر چنانچه کسی دست به دیکتاتوری یا کودتای نظامی بزند خواهد فهمید که موفق به هیچ چیز نخواهد شد و برای خودش و برای کسانی که مربوط به خودش است ذلت بار خواهد آورد. باید همه اشخاصی که می‌خواهند در ایران برای منفعت طلبی دست به اعمال ضد مردمی بزنند، باید همه بدانند که وقت اینها گذشته است. ملت ایران دیگر آن ملت سابق نیست و تبلیغات سوء اثر خود را از دست داده است. باید ملت راه خودش را ادامه دهد تا به آنچه که می‌خواهد برسد و آن قطع دیکتاتوری است و ایجاد یک مملکت آزاد، که همه طبقات و اقشارش آزاد [باشند] و یک مملکت مستقل که هیچ قدرتی درآن نتواند دخالت بکند. ان شاء الله در آینده بسیار نزدیک این آرزو تحقق پیدامی کند وما دولت را به همین زودی معرفی خواهیم کرد.
موقعیت و نقش زنان در دولت آینده شما چگونه خواهد بود؟
موقعیت یک انسان صحیح و یک شخصیت آزاد؛ برخلاف این زمانها که بر ما گذشت که نه زنهایمان آزاد بودند و نه مردانمان. ملتی که زن و مردش آزاد نبود و در خفقان بود از زیر این بار بیرون آمدند و از این به بعد زنها و مردها آزادند. ولی اگر چنانچه بخواهند کارهای خلاف عفت بکنند و یا خلاف مصلحت مملکت بکنند، البته از آنها جلوگیری خواهد شد. (صحیفه امام، ج۵، ۴۸۵-۴۸۴) منبع : جماران

فهرست دارایی های حضرت امام خمینی (ره)

در بیست و چهارم دی ماه ۱۳۵۹ شمسی فهرست دارایی های رهبر کبیر انقلاب اسلامی به دیوان عالی کشور اعلام شد.

صورت دارایی‌های امام خمینی(۱) نزد دیوان عالی کشور به شرح زیر اعلام گردید:

نام: روح الله – نام خانوادگی: مصطفوی معروف به خمینی – شماره شناسنامه ۲۷۴۴ – محل صدور: خمین – سِمَت: روحانی.
۱ – دارایی غیر منقول (با ذکر مشخصات):
۱ – یک باب منزل مشتمل بر بیرونی و اندرونی در قم، محله باغ قلعه که معروف است.
۲ – قطعه زمینی است ارث پدری است و به حسب اطلاع حضرت آقای پسندیده مشاع است بین اینجانب و معظمٌ له و ورثه مرحوم اخوی (آقای هندی) که اجاره سهمیه اینجانب از قرار اطلاع آقای اخوی، سالی چهار هزار ریال است که داده نمی‌شود.(۲)
۲ – دارایی منقول اعم از نقدی، موجودی یا سپرده بانکی، سهام و اموال غیرمنقول دیگر با ذکر قیمت تقریبی:
۱ – وجه مختصری است در تهران که نذورات و هدایای شخصی است.
۲ – اثاث منزل ندارم، مختصر اثاثی است در قم و تهران، مِلک همسرم می‌باشد.
دو قطعه قالی در منزل است، داده‌اند که اگر خواستم بابت خمس حساب کنم، و مال اینجانب و ورثه نیست باید به سادات فقیر بدهند. چند جلد کتاب، بقیه کتبی است که در زمان شاه مخلوع به غارت رفت و نمی‌دانم چقدر است و چند جلد کتاب که در مدتی که در تهران هستم از طرف مؤلفین هدیه شده است که قیمت تقریبی آن را نمی‌دانم، ولی قدر قابلی نیست، اثاثی که در منزل مسکونی فعلی در تهران است مِلک صاحبان منزل است، احمد اطلاع دارد.
۳ – کلیه وجوهی که در بانکها یا در منزل یا نزد اشخاص است که آقای پسندیده مطلع هستند، به استثنای وجه مختصری که اشاره شد، وجوه شرعیه می‌باشد و مِلک اینجانب نیست، و ورثه اینجانب در آنها حقی ندارند و تکلیف آنها را به حسب وصیت تعیین نموده‌ام.

تاریخ ۲۴ دی ماه ۱۳۵۹۷ ربیع الاول ۱۴۰۱ روح الله الموسوی
(صحیفه امام، ج۱۳، ۵۲۴-۵۲۳)
(۱)- اعلام میزان داراییها، توسط امام خمینی بر اساس اصل ۱۴۲ قانون اساسی صورت گرفته است که علاوه بر وضعیت زندگی ساده و بی‌پیرایه معظمٌ له، نشانه تقید ایشان به اجرای مفاد قانون نیز می‌باشد. اصل ۱۴۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین است: «دارایی رهبر یا اعضای شورای رهبری، رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط دیوانعالی کشور رسیدگی می‌شود که برخلاف حق افزایش نیافته باشد».

(۲)- به موجب حکم مورخ ۱۳۶۲/۱۲/۲۶، امام خمینی (ره) سهم موروثی خویش در خمین را به فقرای این شهر بخشیده و واگذار نمود. منبع : جماران

حماسه ی جاوید قیام ۱۹ دی

حماسه جاوید

روز نوزدهم دی ماه، یادآور حماسه بزرگ و با شکوهی است که برگ دیگری از کتاب زرین انقلاب اسلامی را رقم زد. ۱۹ دی سالروز قیام خونین مردم قم است؛ همان روزی که در تاریکی استبداد و ستم روزنه ها را به سوی روشنایی گشود و روند انقلاب را به گونه ای شکل داد که طومار دو هزار و پانصد ساله نظام شاهنشاهی در مدت زمان کوتاهی در هم پیچیده شود. این روز بزرگ و به یاد ماندنی را گرامی می داریم و بر شهیدان و ایثار گران این حماسه جاوید درود می فرستیم .

شهر قیام و انقلاب

شهر مقدس قم در تاریخ انقلاب همواره به عنوان پایگاه اصلی و سازمان دهنده قیام و مبارزه علیه نظام ستم شاهی به شمار می رفته است. وجود حوزه علمیه و روحانیت متمرکز دراین شهرنیزدراین مهم تاثیر بسزایی داشته است. آغاز مبارزه و شکل گیری آن و نیز رهبری مردم توسط حضرت امام خمینی (ره) در همین شهر صورت پذیرفت. پس از قیام خونین ۱۵ خرداد ۴۲ نام قم به عنوان مرکز اصلی و هدایت کننده مبارزات بر سر زبان ها افتاد و پس از چهارده سال، قیام ۱۹ دی ۵۶ که آن را «جرقه انقلاب»(۱) نیز نامیده اند بار دیگر موجب قیامی همگانی و مبارزاتی گسترده شد.

ذخیره الهی

مقام معظم رهبری درباره جایگاه شهر قم در پیروزی انقلاب اسلامی می فرماید: «برای ساختن یک بنا، اول باید پایه های محکم آن را کار گذاشت. هر چه بنا بزرگ تر و سنگین تر و ماندگارتر باشد، پایه های آن محکم تر و قوی تر و شکست ناپذیرتر خواهد بود. اگر ما مبارزه ملت ایران را که به طور عمومی و تعیین کننده، از سال پنجاه و شش آغاز شد به یک بنای رفیع و مستحکم تشبیه کنیم، پایه های قوی و شکست ناپذیر و ماندگارِ این بنای مستحکم، در قم نشانده و کار گذاشته شد. قم یک ذخیره الهی برای اسلام بود.»(۲)

جرقه قیام

در روز هفدهم دی ماه سال ۵۶ مقاله ای با عنوان «استعمار سرخ و سیاه»، با امضای احمد رشیدی مطلق در روزنامه اطلاعات درج گردید. نویسنده این مقاله، که در سالروز کشف حجاب به چاپ رسید، به حضرت امام خمینی (ره) اهانت کرده بود. با این که برای اولین بار نبود که عوامل نظام به حضرت امام (ره) اهانت می کردند و این بار حتی اهانت به طور صریح صورت نگرفته بود، امّا جرقه ای در شهر مقدس قم زده شد که به قیامی خونین و تاریخ ساز مبدل گردید. این مقاله احساسات و عواطف مردم را نسبت به رهبر و مقتدایشان – که در تبعید به سر می برد – برانگیخت و خشم و انزجار عمومی از نظام را به همراه داشت.(۳)

ادامه  http://z-fajr57.blogfa.com/post/606

سنت پیاده رفتن به کربلا در ایام اربعین ریشه در سال های دور دارد.

به گزارش جماران این سنت اسلامی که این سال ها و پس از سقوط حکومت صدام به گونه ای با شکوه و با حضور ملیونی عزاداران برگزار می شود ، در سالهای قبل از این نیز در میان طلبه ها و عالمان نجف بر قرار بوده است . در آن سال ها گاه حکومت وقت پیاده روان را اعدام می کرده و گاه تهدید های جدی نسبت به ان ها اعمال می نموده است  اما همواره عاشقان حسینی این سنت را در حد توان پاس داشته اند . حضرت امام خمینی (ره)در تمام سال های اقامت در نجف ایام اربعین را به کربلا مشرف می شده اند و به زیارت سید الشهدا اهتمام ویژه داشته اند. فرزند شهید امام مرحوم ایت الله سید مصطفی خمینی در آن سالها چندین نوبت با دوستانشان در دفتر امام پای پیاده از نجف به کربلا می رفته اند . این عبادت پنج بار در هر سال تکرار می شده که مهم ترین ان در ایام اربعین حسینی بوده است. پس از شهادت ایشان و اقامت مرحوم یادگار امام حجه الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی در نجف این برنامه توسط ایشان انجام می شده و کاروان یاران امام در نجف پای پیاده به صحن وسرای حسینی عازم می شده اند .

عکس فوق تصویری از این پیاده روی است که در زبان علمای نجف ” پیاده کربلا ” خوانده می شده است. در تصویر علاوه بر مرحوم یادگار امام، آیت الله موسوی بجنوردی و حجه الاسلام سید حسین خمینی دیده می شوند.

عکس منتشر نشده از دیدار علمای خراسان با امام خمینی (س)

سایت اینترنتی مجمع نیروهای خط امام، تصویری منتشر نشده از دیدار علما و روحانیون با امام خمینی پس از آزادی ایشان از زندان(در سال ۱۳۴۳) را منتشر کرد.

به گزارش جماران، حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خامنه ای در شرح این عکس که در اردیبهشت ماه ۱۳۴۳ گرفته شده است، می نویسد:

اردبیهشت سال ۱۳۴۳ من طلبه جوان شانزده ساله ای بودم که بعد از آزادی امام از زندان از مشهد برای دیدار با امام به قم آمدم . در آن مقطع جمعیت های انبوه از سراسر کشور به منزل امام رفت و آمد می کردند و از صبح تا شب خانه پر و خالی می شد من تا زمانی که قم بودم در آن روزها مرتب به منزل امام رفت و آمد می کردم . به قدری جمعیت ملاقات کننده زیاد بود که گاهی جای نشستن نبود، مردم در حیات خانه و امام در اطاق حضور داشتند.

از حوزه علمیه مشهد جمعی از روحانیون برای دیدار با امام خمینی آمده بودند که در رآس آن مرحوم آقای آیت الله شیخ مجتبی قزوینی بود که از اساتید مبرز حوزه مشهد بود و نیز شیخ حسن علی مروارید و آقای شیخ مهدی نوقانی و سید محمد مظلومی و بسیاری از فضلای و علمای مشهد که در این هیات بودند و به دیدار امام در بیت ایشان رفتند و در جایگاه ویژه مهمانان مخصوص ، روبروی امام نشستند.

در آن روز مرحوم آقای غنیان هم به عنوان مداح مداحی کردند. بعد شیخ ابوالقاسم خزعلی به عنوان نماینده طلاب خراسانی سخن گفت و در مورد قیام و امام صحبت کرد و در مورد میهمانان توضیحاتی دادند و در مورد آقای شیخ مجتبی قزوینی تجلیل زیادی نمودند و از ایشان به عنوان صاحب النفس الزکیه یاد کرد.

بعد از چند روز از دیدار نخست، قرار شد بازدید طلاب و روحانیون و علمای خراسان در منزل آیت الله خزعلی انجام شود ، حدودا یک ساعت قبل از مراسم اتفاقی حاج آقا مصطفی خمینی را در یکی از کوچه های قم دیدم و از ایشان آدرس منزل آقای خزعلی را پرسیدم و به منزل ایشان رفتم .از طرف امام آیت الله مکارم از خراسانی ها تشکر کردند.

این تصویر در آن روز ثبت شده است و حاضرین از راست: ۱٫ شیخ مسلم حائری، ۲٫ شهید دکتر صادقی، ۳٫ محمد طاووسی، ۴٫ غروبان، ۵٫ سید عباس مدرسی، ۶٫ دوست محمدی، ۷٫ آیت الله ناصر مکارم شیرازی، ۸٫ سید هادی خامنه ای، ۹٫ شیخ اشراقی، ۱۰٫ حاج شیخ مجتبی قزوینی، ۱۱٫ شیخ حسن علی مروارید، ۱۲٫ شیخ مهدی نوقانی، ۱۳٫ سید محمد علم الهدی، ۱۴٫ سید محمد مظلومی، ۱۵٫ سید حسن ابطحی

شرح یک عکس منتشر نشده؛ دو پیشنهاد آیت الله طاهری به امام در مورد ارتش

پنجم رمضان چهلمین روز درگذشت آیت‌الله سید جلال الدین طاهری اصفهانی یار دیرین حضرت امام خمینی است.

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران به همین مناسبت تصویری منتشر نشده از ایشان در کنار امام خمینی را همراه با شرح عکس که توسط مرحوم آیت الله طاهری بیان شده است، منتشر می‌کند:

«من فرماندهان و پرسنل مرکز توپخانه و هوانیروز را برای اعلام بیعت به قم خدمت حضرت امام بردم. ایشان از من سوال کردند با توجه به شناختی که از این مخاطبین دارید، چه مسئله‌ای بهتر است مطرح شود؟  گفتم دو مسئله را اگر صلاح می‌دانید در سخنرانی مطرح بفرمایید:

۱-حمایت از ارتش و فرماندهان در برابر تندروی‌هایی که صورت می‌گیرد.

۲-مخالفت با انحلال ارتش که بارها توسط گروه‌های چپ، مارکسیت و مجاهدین خلق مطرح می‌شد و روحیه ارتش را تضعیف کرده بود.

ایشان فرمودند؛ این موارد بسیار مهم است و {در سخنرانی} همان‌ها را با قاطعیت مطرح فرمودند. در آن جا ایشان (حضرت امام خمینی) به صراحت مخالفت خود را با تمرد در ارتش و تضعیف آن مطرح کردند

امام خمینی(ره) از چه چیز در ماه رمضان بیمناک بودند ؟

در ماه های دیگر قرائت یک جزء قرآن عادت روزانه امام(ره) بود، ولی در ماه مبارک رمضان هر روز ده جزء قرآن می خواندند و تا پایان ماه ده بار قرآن را ختم می کردند. امام با رؤیت هلال ماه مبارک، تغییراتی در برنامه زندگی خود می دادند، از جمله دیدارهای عمومی را تعطیل می کردند تا بیش تر به دعا و قرآن و خلاصه به خودشان برسند. امام می فرمودند: «خود ماه رمضان کاری است!»

امام در ماه رمضان از شب تا صبح عبادت، نماز و دعا به جا می آوردند. بعد از نماز صبح مقداری استراحت می کردند و صبح زود برای کارهایشان آماده بودند.

همچنین چند روز قبل از ماه مبارک رمضان دستور می دادند که چند ختم قرآن برای افرادی که مد نظرشان بوده قرائت شود. در ماه مبارک، در هر زمان کسی به نزد ایشان می رفت، او را در حال قرائت قرآن می دید در جلساتی که قاریان قرآن حضور داشتند و آیاتی قرائت می شد، به جای نشستن روی صندلی، روی زمین می نشستند. در ماه های دیگر قرائت یک جزء قرآن عادت روزانه شان بود، ولی در ماه مبارک رمضان هر روز ده جزء قرآن می خواندند و تا پایان ماه ده بار قرآن را ختم می کردند

ادامه http://z-fajr57.blogfa.com/post/502

آیت الله العظمی سید حسن موسوی بجنوردی در گفت و گو با فرزندش؛ پدرم گفتند آقا روح الله حداقل صد شاگرد مجتهد دارد

مرحوم کاشف الغطاء گفت این سید فیلسوف و فقیه و اصولی نامداری است
روزبه علمداری: این روزها سالگرد رحلت آیت‌الله العظمی میرزا حسن موسوی بجنوردی یکی از مراجع بزرگ دوران معاصر است. به همین مناسبت پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران با فرزند ایشان آیت‌الله سید محمد موسوی بجنوردی که امروز یکی از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه است گفت و گویی کرده است. وی در این مصاحبه از محل زادگاه و تحصیلات، اخلاق فردی و رابطه شان با امام و بیت امام برایمان گفت.
لطفا بفرمایید که مرحوم ابوی شما در کجا به دنیا آمدند و تحصیلات حوزوی را در کجا طی کردند؟
مرحوم پدرم حضرت آیت‌الله العظمی حاج  میرزا حسن موسوی بجنوردی در سال ۱۳۱۰ هجری قمری در یکی از دهات اطراف شهر بجنورد متولد شد و در سن ده سالگی به بجنورد آمد و کتب ادبیات را تا سیوطی به پایان رساند و سپس در سال ۱۳۲۲ قمری به مشهد مقدس هجرت کرد و در درس میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری اول حاضر شد و بقیه کتب ادبی مثل مغنی اللبیب، مطول و صرف رضی را نزد ایشان خواند. تقریبا در سن ۱۵ سالگی شروع به خواندن کتب فقه و اصول مثل شرح لمعه، رسائل و مکاسب کرد و در اوایل سن ۱۸ سالگی تمام آنها را تمام کرد. بعد از آن در درس خارج شرکت می کرد؛ همزمان که آنها را می‌خواند نزد دو فیلسوف بزرگ؛ یکی آقای حاجی فاضل حکیم که از فلاسفه بزرگ و شاگرد حاج ملاهادی سبزواری بود که شفای ابن‌سینا، شواهد الربوبیه و مشاعر ملاصدرا را نزد او خواند و دیگری حاج آقا بزرگ شهید که او هم از شاگردان بزرگ میرزای جلوه بود، اسفار را پیش او خواند.

ادامه http://z-fajr57.blogfa.com/post/479

«تلخی جام زهر برایم شیرین شد»

آیت الله هاشمی رفسنجانی در خاطره‌ای از آخرین روزهای حیات مبارک امام(س) به تعبیر درس‌آموز بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی اشاره کرده و در بخشی از متن روزشمار خاطره نهم خرداد ماه سال ۶۸خود آورده است :
… با اینکه دیر وقت بود، به بیمارستان [قلب جماران] رفتم. امام با زحمت حرف می‌زدند. با صدای ضعیف به من فرمودند: ” داروی زهری که قطعنامه را پذیرفتم، برایم تلخ بود و تعبیر به جام زهر کردم، اما امروز که می‌بینم بعد از مرگ من، کشور مشکل جنگ ندارد، آن تلخی برایم شیرین است.” از شنیدن کلمه مرگ تکان خوردم و اشکم ریخت. سکوت کردم؛ نمی‌خواستم امام آن منظره را ببینند
منبع : پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی،

«آقا جلال» امام (ره)

این ایام یادآور رحلت بزرگمردی دوست داشتنی و محبوب ملت ایران است که علی رغم گذشت قریب ربع قرن از عروج ملکوتی او هنوز داغش تازه و غم فقدانش دلها را میسوزاند. امسال ایام هجران امام با غم از دست دادن آیت الله جلال الدین طاهری یکی از یاران با اخلاص و صمیمی امام مصادف گردید. کسی که امام او را با نام کوچک صدا می‌زد، رفتاری که در فرهنگ امام حاکی از صمیمیت زیاد و رابطه بسیار نزدیک بوده است.
هفته گذشته با آیت الله عباسعلی روحانی امام جمعه موقت سابق اصفهان و یکی از یاران نزدیک مرحوم آیت الله سید جلال الدین اصفهانی(رضوان‌الله‌علیه) دیداری داشتیم که ایشان در اثناء سخنان خود گفت: وقتی به نجف و مدرسه آیت الله بروجردی وارد شدم نماز عشاء امام تمام شده بود و ایشان هنوز بر سجاده نشسته بود که مرحوم حاج آقا مصطفی مرا به امام معرفی کرد و گفت ایشان از اصفهان آمده است. امام بلافاصله پرسیدند: «از آقا جلال چه خبر؟»

ادامه http://z-fajr57.blogfa.com/post/434

ماجرای احترام کم نظیر علامه سید علی قاضی به امام خمینی (ره) چه بود؟

قدس انلاین_مصطفی لعل شاطری: حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی، بی شک یکی از افرادی بوده اند که هم قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب و حتی در دوران جنگ تحمیلی خاطرات فراوانی داشته اند، اما تمامی خاطرات ایشان دارای شیرینی خاصی می باشد.
ایشان که با آغاز نهضت حضرت امام خمینی، قم را که مرکز مبارزه یافته بود به این شهر از مشهد مهاجرت نموده و در مدرسه حجتیه سکنی گزید و در این بین نیز وارد عرصه مبارزات سیاسی گردید و در هجوم عوامل رژیم ستمشاهی به مدرسه فیضیه قم، یکی از افرادِ بسیاری بود که مورد ضرب و شتم مأموران شاه قرار گرفت. حجت الاسلام سید علی اکبر ابوترابی در باب نخستین دیدار خود با امام خمینی (ره) و رفتار علامه سید علی قاضی در مقام امام در خاطرات خود می گوید:
در سال های قبل از ۱۳۳۰ حضرت امام خمینی برای زیارت بیت الله الحرام به مکه مشرف شده بودند. در بازگشت از مکه مکرمه، به زیارت عتبات مقدس کربلا و نجف مشرف می شوند که در آن سال ها مرحوم علامه آیت الله سید محمد حسین طباطبایی (اعلی الله مقامه الشریف) در نجف اشرف در خدمت استادشان، مرحوم علامه قاضی رحمةالله علیه، کسب علم و ادب و فلسفه و عرفان می نمود.
مرحوم علامه قاضی از بزرگان فلاسفه اسلامی و عرفانی بی نظیر عالم تشیع است. یکی از شاگردانش- آیت الله قوچانی- می فرمود: «به طور کلی این بزرگوار، در طول عمر استادیشان در نجف صحبتی از دنیا و جریانات مادی زندگی شان نفرمود. وقتی مشغول تدریس می شد، بی توجه به تمام دنیا و آنچه بر جلسه ی درس می گذرد در عالم روحی خودش می گذراند. در هنگام تدریس آن بزرگوار، محال بود کسی در مجلس درسشان شرکت کند و این بزرگوار توجهی به ورود و خروج او بکند.
روزی در هنگام درس ایشان، سید جوانی وارد حوزه شد که تا آن روز ایشان را در حوزه ی نجف ندیده بودیم.
استادگرم درس دادن بود که به محض ورود آن سید جوان، استاد با آن عظمت روحی و آن سنشان، آن چنان تغییر روحی در ایشان حاصل شد که کتاب را بست و به احترام ایشان، تمام قد ایستاد و آن چنان از ورود ایشان تجلیل فرمود که برای همه ی ما جای شگفتی و تعجب بود؛ زیرا استاد تا آن زمان ایشان را ندیده بود و آن جلسه هم آخرین جلسه بود.
استاد، علامه ی قاضی کتاب را بست و به طور بی سابقه ای شروع به بحث تاریخی کرد؛ در حالی که تا آن موقع در این مورد صحبتی نفرموده بود. در تمام آن جلسه، بحث از قیام مردان خدا بود. ساعت ها صحبت فرمود که تا آن روز ایشان در این موارد صحبت نکرده بود و دیگر تا آخر عمرشان هم چنان صحبتی از ایشان نشنیدیم. مجلس پایان یافت و همه رفتند و آن سید بزرگوار دیگر دیده نشد.
این جریان گذشت تا سال ۴۲ که من در قم مشرف بودم. شنیدم به مناسبت ایام محرم، مجالسی در منزل آیت الله خمینی برپا می شود. به آنجا رفتم و هرگز آن سخن های استاد از خاطرم نرفته بود و این که آن سید بزرگوار چه کسی بود.
به محض ورود به منزل و زیارت ایشان متوجه شدم ایشان همان سید جوانی است که در آن سال به کلاس درس علامه قاضی وارد شده بودند، و آن سخنان علامه بی جهت نبوده است».

واکنش امام خمینی(س) به درخواست دو سمت برای آقایان هاشمی و جنتی

تاریخ همیشه خواندنی است، خصوصاً خاطرات کسانی که هنوز در قید حیاتند. تاریخ انقلاب اسلامی تا کنون به شکل‌های گوناگون نوشته و منتشر شده است؛ اما هیچ منبعی مستندتر، صحیح‌تر و دقیق‌تر از مجموعه‌ی صحیفه امام نیست.
مطالعه‌ی دوره‌ی۲۲ جلدی صحیفه امام خواننده را با دنیایی از حقایق تاریخی انقلاب اسلامی آشنا می کند. حقایقی که چه بسا امروز برای نسل جدید تعجب انگیز  باشد. به عنوان نمونه، جریان دو درخواست جداگانه از امام و پاسخ ایشان بسیار آموزنده و جای تامل است.
نامه نخست: خرداد سال ۱۳۶۷ حضرت آیت الله خامنه‌ای طی نامه‌ای رسمی، از امام درخواست می‌کند که ایشان آیت الله هاشمی رفسنجانی را به سمت فوق العاده مهم فرماندهی کل منصوب کند. امام در پاسخ به این نامه، بلافاصله آقای هاشمی را با تمام اختیارات به سمت جانشینی فرمانده کل قوا منصوب می‌کند.
نامه دوم: اواخر همان سال، آیت الله مهدوی کنی نامه‌ای به امام می‌نویسد و از امام می‌خواهد آیت‌الله احمد جنتی را به سمت ریاست سازمان تبلیغات اسلامی منصوب کند. این بار امام خمینی، برخلاف سیاق نامه قبلی، از انتصاب آیت الله جنتی استنکاف می ورزند و آن را مشروط به مسائل دیگر می کنند.

ادامه http://z-fajr57.blogfa.com/post/426

نگاهی به نخستین سند مبارزاتی امام خمینی؛

نخستین بیانیه سیاسی امام خمینی(س) به صورت نامه ای منتقدانه و حماسی خطاب به علما و ملت در دفتر یادبود کتابخانه وزیری شهر یزد نگاشته شد. لحن و محتوای بیانیه گواه آن است که نویسنده روشن بین و آینده نگر آن، در شرایط موجود زمان نگارش، انتظار قیام و خیزشی را نداشته، اما بدین طریق زنگ خطر و بیدار باش را به صدا در آورده است. این پیام با موضوع دعوت به قیام برای خدا صادر شده و یکى از تاریخى ترین اسناد مبارزاتى امام خمینى به شمار مى‏ رود و اصل نسخه خطى آن در کتابخانه وزیرى یزد نگهدارى مى‏شود .

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، امام خمینی(س) در این نامه پس از اشاره به آیه «قُلْ انَّما اعِظُکُم بِواحِدَةٍ أنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثنى‏ وَ فُرادى‏»(۱) می نویسند: «خداى تعالى در این کلام شریف، از سرمنزل تاریک طبیعت تا منتهاى سیر انسانیت را بیان کرده، و بهترین موعظه‏هایى است که خداى عالم از میانه تمام مواعظ انتخاب فرموده و این یک کلمه را پیشنهاد بشر فرموده. این کلمه تنها راه اصلاح دو جهان است. قیام براى خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلّت رسانده و از جلوه‏هاى گوناگون عالم طبیعت رهانده‏

ادامهhttp://z-fajr57.blogfa.com/post/401

از نظر امام خمینی چه کسانی انقلاب را به ثمر رساندند؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، امام خمینی ۱۶ فروردین ۱۳۶۰ در دیدار عده ای از مردم جنوب شهر تهران اظهار داشت: انقلاب اسلام، این انقلاب مهم اسلامی، رهین کوششهای این طبقه است؛ طبقه محروم، طبقه گودنشین، طبقه‌ای که این نهضت را به ثمر رساند و توقعی هم نداشت. من شما طبقه گودنشینان را از آن کاخ نشینان بالاتر می‌دانم؛ اگر آنها لایق این باشند که با شما مقایسه بشوند.
من وقتی که در انقلاب می‌دیدم که یک پیرمردی از آن گودنشینها از آن منزل محقر خرابه بیرون می‌آمد و می‌گفت که ما با بچه‌هایمان صبح که می‌شود می‌رویم برای تظاهرات، [مباهات می‌کردم‌]. یک موی شما بر همه آن کاخ نشینها و آنهایی که در این انقلاب هیچ فعالیتی نداشتند، بلکه کارشکنی هم تا آن اندازه که می‌توانستند می‌کردند و الآن هم هر مقدار که بتوانند می‌کنند، یک موی شما بر همه آنها ترجیح دارد؛ بلکه مقایسه یک موی شما با آنها نباید صحیح باشد.
رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در دیدار ادامه داد: شما این انقلاب را به ثمر رساندید و گروه‌هایی که در سرتاسر این کشور این انقلاب را به ثمر رساندند، همان زن و مرد محروم [بودند] و همان‌هایی که مستضعف هستند و کاخ نشین‌ها آن‌ها را استضعاف می‌کنند و این‌ها ثابت کردند که کاخ نشین‌ها هستند که ضعیفند و پوسیده‌اند و برای این ملت هیچ کاری نکرده‌اند و نخواهند کرد.
این دانشگاه بود، جوانهای دانشگاه که آنها هم از محرومین و مستضعفین‌اند و این طبقه محروم جامعه بود که از همه رفاه‌ها محروم بود، لکن قلبش مملو از عشق به اسلام و ایمان بود و با آن عشق و با آن ایمان این حرکت را دنبال کرد و شهید داد و در مقابلش چیزی مطالبه نکرد.
امام خمینی افزود: آنهایی که هیچ حظی در این میدان نداشتند و جز خرابکاری از آنها کاری ساخته نیست و الآن هم در گوشه و کنار کشور مشغول به خرابکاری هستند، آنها بودند که کنار نشسته بودند و منتظر این بودند که یک طرف غلبه کند و آنها بیایند و بهره برداری کنند، میوه چینی کنند. وقتی که دیدند که جمهوری اسلامی آن‌طور میوه چینی‌هایی را که اینها می‌خواهند موافق برنامه‌اش نیست، آن‌ها هم مشغول به خرابکاری شدند و هر جا که یک خرابی پیش آمد، آنها تأیید کردند یا وارد شدند در کردستان؛ در بلوچستان.
الآن هم که در جنوب و غرب ما گرفتاری جنگ را داریم، همان‌ها هستند که نمی‌گذارند که این ملت توجه بکند به جنگ و مشغول به تبلیغات هستند در خیابانها و در کوچه‌ها و محله‌ها. شما هستید که کشور را از دست ابرقدرت‌ها نجات دادید و این طبقه عزیز محروم که در ازای خدمتش غیر از خدا از کس دیگری چیزی نمی‌خواهد و ما همه رهین منّت شما هستیم و اگر لایق باشیم، خدمتگزار شما.
شما بودید که در میدانها، درخیابانها، اجتماع کردید و با مشت گره کرده در مقابل توپ و تانک و مسلسل و اینها ایستادید و با ایستادگی و شجاعت، زن و مرد شما، بزرگ و کوچک شما، فداکاری کرد و شهید داد تا غلبه کرد. و الآن هم که در جبهه‌ها جنگ است، باز این طبقه محرومند که در تلویزیون نشان می‌دهد مشغول خدمت هستند.
آن کاخ نشینها یک شاهی خدمت در این جنگ نکردند و نخواهند کرد. آنها اگر مشغول افساد و فساد نباشند، بی تفاوت هستند.  (صحیفه امام، ج ۱۴، ص ۲۶۱ و ۲۶۲)
موضوعات
آمار بازديد
تقويم
فروردین ۱۳۹۳
ش ی د س چ پ ج
« اسفند    
 ۱
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰۳۱